نمایش تبلیغ
 
ایجاد وبلاگ
 
مدیریت وبلاگ
 
وبلاگی دیگر
 
اكنكار حكمت باستاني براي عصر حاضر - زمزمه هيو

Eckankar4iran = Huist لطفا كمي صبر كنيد حجم وبلاگ خيلي بالاست Huist1381@yahoo.com

اكنكار حكمت باستاني براي عصر حاضر - زمزمه هيو

دوشنبه، 30 تیر، 1382
عشق همه چيز است --- تير ماه ۱۳۸۳

بنام خالق نور و صوت

انجمن جديد اکنکار

مقالات جديدی از اکنکار

قوانين عدم وابستگي :

رها شدن از تمايلات قوي نسبت به محيط پيرامون و تعلقات آن به گونه‌اي كه اصرار بر عدم ارتباط يا جدا شدن از آنها نداشته باشي. بلكه رهايي ذهن از عشق به دنيا و تمامي خواسته‌هاي دنيوي.1

واژه عدم وابستگي خيلي سرد است. معني آن بشرح زير است:

ما به عنوان، يكي از همگان داراي تجربيات خاص رنج و لذت خواهيم بود، ولي اجازه نمي‌دهيم اين تجربيات تعادل عاطفيمان را تحت تاثير خود قرار دهد و اذهان ما را، در نقاط افراط رنج و لذت‌ها بيفكند.

كنترل واقعي به معناي عدم وابستگي نسبت به ترس است. هرگاه شما به اين وجه مهم خداوند نائل شويد، مي‌توانيد از زندگي باشكوه‌تري لذت ببريد، بله شما مي‌توانيد نشاطي توأم با رنج داشته باشيد و آنگونه كه قبلاً متاثر مي‌شديد، نباشيد. فقط هنگامي كه ترس، مسلط بر آن دو قطب لذت و رنج مي‌باشد، زندگي شما به تعلقات فيزيكي، ذهني و ذهني، معنوي‌اش وابسته است.

اگر ترس را رها سازيد و ديگر لازم نيست در زندگيتان هيچ چيزي ديگري را از دست بدهيد. عظيم‌ترين شادي‌هاي فيزيكي، ذهني و معنوي متعلق به شما خواهد بود، توأم با رنج‌هايي كه در جهت تعادل زندگيتان ضرورت دارند.2

لبه تيغ در واقع عدم وابستگي فرد از چيز‌هاي دنيوي است، درحالي كه ممكن است از آنها به عنوان بركات زندگي لذت ببرد، زيرا كه كارماهاي گذشته آنها را به منظور تجربه كردن، پيش آورده است. رياضت و فقر و انزوا هيچ خاصيتي ندارد، مگر اينكه فرد اين تجربيات را براي تصفيه روح خويش لازم داشته باشد.1

هيچ انساني به خداوند نمي‌رسد مگر اينكه در مسير ايثار به سوگماد از طريق ماهانتا قرار گيرد. فرد بايد از تمامي حوادث و تعلقات مادي رها باشد و بدانها اهميت ندهد. چلا به دليل اينكه تمركز عشق او فراتر از چيز‌هاي فاني دنيوي است، به چنين رفتاري نائل مي‌شود و به جهان‌هاي آسماني مي‌رسد.

حواس آدمي به دليل عشق به اشيا براي او خواسته مي‌آفريند، از خواسته‌هاي او خشم بر مي‌انگيزد از خشم فريفتگي ناشي مي‌شود و فريفتگي خاطرات و احساسات پيچيده‌ايي را به جريان مي‌اندازد. همين جريان، عشق فرد را به خداوند نابود مي‌سازد و او انحطاط مي‌يابد. ولي هنگامي كه فرد منضبط است و عشق خود را معطوف ماهانتا مي‌سازد، در وراي توجه حواسش به چيز‌هاي خارجي و رها از رنج ولذت‌هاي ناشي آن حركت مي‌كند، و پيش از همه رها از افراط كاري‌ها است.2

وايراگ مرتبه عدم وابستگي آگاهي ، در راستاي ادراك خداوند است . عدم وابستگي به معناي عدم خير خواهي ، بي‌توجهي و بدون احساس عشق نمي‌باشد. خيلي ساده، يعني شما مي‌توانيد همدردي و خيرخواهي كنيد، از زندگي هم لذت ببريد، ولي اگر رنج و اندوه پيش آمد اين مانعي تا آخر زندگي شما نخواهد بود.

شما قادريد اراده خداوند را در آن مشاهده كنيد.

در انجيل مسيحيت، خيرخواهي، را به عنوان نيت خير معرفي كرده‌اند، ما آن را وايراگ يا عدم وابستگي مي‌ناميم.

عدم وابستگي يعني مشاهده بازي زندگي، آن زمان كه بايد گريه كنيم، مي‌گرييم، وقتي‌بايد بخنديم، مي‌خنديم، ولي در همه حال از دريچه روح به زندگي مي‌نگريم و مي‌دانيم حتي اين نيز خواهد گذشت.

عدم وابستگي به معني بي‌عاطفگي نيست، يعني هر چه كه در زندگي داريم، اگر از دست برود ما نابود نخواهيم شد. زيرا ما به زندگي اعتماد كامل داريم چون مي‌دانيم هر چه كه در جهت پيشرفت معنوي ما لازم است به ما مي‌دهد.1

تعدادي از افراد هستند كه از آب جاودانگي نوشيده‌اند، آنها آموخته‌اند، كه چگونه با آنزيم‌ها همراهي كنند و جريان كهولت را متوقف سازند زيرا ماموريتي دارند. توقف يا ادامه حيات در كالبد فيزيكي بر آنها حائز توجه نيست. آنها فقط وظيفه خود را انجام مي‌دهند. فردي كه شايسته اين ماموريت است، آموخته تا در مرتبه عدم وابستگي يا وايراگ به سر ببرد.

اين به معني عدم توجه به خانواده و از دست دادن تمامي عواطف نيست، به طوري كه مانند يك آدم ماشيني در زندگي حركت كند و دائماً بگويد: من در مرحله عدم وابستگي به‌سر مي‌برم. ابداً اين‌طور نيست هر كس چنين رفتاري داشته باشد در مرحله خواب بسر مي‌برد.1

قوانين نامريي

هفت اصل آگاهي به شرح زير مي‌باشند:

اينها قوانين نامريي هستند.

1: قدرداني: به معني قدر داني از معلم است.

2: صداقت: به معني برانگيختن جوينده در جهت جستجو براي سطوح آگاهي بالاتر.

3: عدم خودبيني: به معني آمادگي جهت قرباني كردن «من» خود براي كل هستي.

4: معنويت: بمعني قابليت ادراك ارزش‌هاي معنوي از طريق يك طرح كامل و مطلق.

5: ايثار: سرشار كردن ذهن از روح و عشق، روح افكار باطني و بخشودن خويش به آگاهي كل هستي.

6: تلاش فردي: نيروي اك انگيزنده آگاهي كه در درون تمام انسان‌ها وجود دارد.

7: حصول : پاداش اعمال معنوي.1

قانون كارما:

قانون علت و اثر، عمل و عكس‌العمل ، عدالت، كيفر، پاداش، كه در مورد جهان‌هاي پايين يا رواني صدق مي‌كند، مناطق فيزيكي، اثيري، علي، ذهني و اتري، قانون موازنه هستي كه تحت فرمان ارتعاشات است، جريان به داخل و خارج، مبحث ارتعاشات. يكي از دوازده قانوني كه عوالم را باقي نگه مي‌دارد.2

جهاني بودن قانون كارما يكي از عوامل اصلي پيوستگي حيات است. و اين پيوستگي حيات نه تنها مربوط به انسان بلكه حيوانات، گياهان و معدنيات نيز مي‌شود. همگي اينها يك خانواده بزرگ را تشكيل مي‌دهد كه تاريخچه و كارمايي غير قابل تفكيك دارد.1

روي هم رفته خانواده‌اي را كه روح در منطقه فيزيكي بر مي‌گزيند، بر عهده خداوندگار كارما ست ، نه خود فرد. درست مانند نگهباني كه به عنوان امين جهت مراقبت از طفلي معين شده است، او نيز براي روح خانواده‌اي را بر مي‌گزيند تا بهترين شرايط تحولات معنوي را در آن تجربه كند. او در اين انتخاب، به هيچ عنوان اجازه ندارد احساسات و حقوق فرضي از جانب فرد را در نظر بگيريد. از ديد او، تعيين جايگاه امري بسيار ساده است.

قانون كارما كه چنين ابزاري را مهيا مي‌سازد، يك اصل است و بايد مورد اطاعت واقع شود.

سرنوشت، شرايط تولد فرد را رقم مي‌زند. بيشتر آنچه كه فرد پس از آن عمل مي‌كند. براساس اراده آزادش است و اين اراده آزاد ممكن است بر تقدير غالب شود ولي اولين كاري كه فرد مي‌كند بيدار ساختن استعداد‌هاي خلاقي است كه از طريق آنها مي تواند زندگي مادي و معنوي خود را به درستي شكل بخشد.

در مجموع تقدير حاكم بر شرايط فرد است، آزادي در اراده به او حق انتخاب حركت در اين مسير تقديري و يا رفتن به وراي آن را مي‌دهد.2

به سادگي مي‌توان گفت كه چيزي به خشم بي‌غرض يا عادلانه وجود ندارد، اك تفاوتي ما بين خشم بنابر دليلي و يا خشم بدون دليل قايل نمي‌شود. براساس قانون كارما، هرگاه عدم تعادلي در عواطف رخ دهد، اك به طور منصفانه‌اي عدالت را اجرا و تقسيم مي‌دارد.1

افرادي كه درمانگري معنوي مي‌كنند، ممكن است به دليل قانون كارما كه تعجيلي ندارد، چندين سال را به خوبي سپري سازند. روح جمعي وقت بسيار دارد، و در جمع آوري بدهي‌هايي كه فرد بوجود آورده است، هيچ عجله‌اي ندارد، يك درمانگر رواني ممكن است براي ده، بيست يا حتي چهل‌سال هم اوضاعش روبراه باشد، ولي بطور ناگهاني سلامتي‌اش به خطر مي‌افتد، كار ما به آخر رسيده است و بايد بدهي ها پرداخت شود. او نمي‌داند چه اتفاقي رخ مي‌دهد كه مي‌تواند همه كس را درمان كند به غير از خودش. بيشتر از همه اينكه نمي‌داند چرا اين اتفاق رخ داده است. او به هيچ وجه درك نمي‌كند كه قوانين روح را زير پا گذاشته است.2

هر چه قدر در سطح آگاهيتان بالاتر رويد بازتاب اعمالتان سريعتر مي‌گردد. در انجيل سنت پل، از قانون كارما اين گونه نام برده است: “ انسان هر چقدر بكارد، همان قدر برداشت مي‌كند. ”

پيش از قدم گذاشتن در مسير معنوي، شما در حال باز پس‌دادن بدهي‌هاي مربوط به يكي دو زندگي پيش از اين خواهد بود به طوري كه نمي‌توانيد ارتباطي بين اشتباهات گذشته و تاوان‌هاي اين زندگي برقرار كنيد. طي حركت در مسير معنوي، هرچه قدر كه بالاتر مي‌رويد، اين باز پرداخت‌ها سريع‌تر رخ مي‌دهد، اگر عملي انجام دهيد كه مابين شخص ديگري و ادراك خداوند قرار گيرد، بلافاصله مي‌فهميد كه يكي از قوانين معنوي را زير پا گذاشته‌ايد. گاهي اوقات در يك هفته، چند دقيقه يا حتي چند ثانيه به سوي شما بر مي‌گردد به قدري سريع رخ مي‌دهد كه مي‌گوييد: آه اين رنج نتيجه عدم ادراك آن قانون معنوي است.

براي فردي كه به مراتب بالاي آگاهي دست نيافته باشد، قانون كارما به سرعت بسوي او بر نمي‌گردد هر چقدر در هوشياري خود بالاتر رويد، اين قانون سريعتر عمل مي‌كند. اين مورد از جهتي خوب است و از جهتي بد، از اين جهت خوب است كه به محض اينكه به كسي كلك بزنيد، اين قانــون بر مي‌انگيزد و سريعتر از اين كارما خلاص مي‌شويد. هر چقدر بالاتر مي‌رويد مسير باريك و ظريف‌تر مي‌گردد، برخي آنرا لبه تيغ مي‌نامند.

افرادي كه اعتنايي به اين قانون معنوي نمي‌كنند ممكن است، در حال آموزش زندگي به همان شكلي كه هست باشند و آنرا در دزدي و كلك و خوشگذراني مي‌يابد. گاهي اوقات اين قانون مطالباتش را براي دو، ده ، بيست يا سي سال، طلب نمي‌كند يا حتي تا زندگي بعدي. هرگاه اين بدهي‌ها به محض زير پا گذاشتن قانون معنوي، سر‌نمي‌رسند، فرد تصور مي‌كند از پرداخت بدهي‌ها معاف است ولي در ازاي هر عمل ما يك سكه واقعي بايد پرداخت شود.

من قادرم بعضي از موانع را براي شما بردارم ولي همه آنها را بر نمي‌دارم. بدهي كه جهت پرداخت به خداوند، به وجود آمده است، بايد توسط همان شخصي كه مسبب آن مي‌باشد پرداخت شود. قانون حيات اين است: انسان هر چقدر بكارد، همانقدر برداشت مي‌كند.

يكي از مزاياي راه اك اين است كه عمده كارماي ما مي‌تواند به جاي اين منطقه در مناطق دروني تسويه شود. اگر ما بدهي‌هايي به وجود آورده‌ايم، بايد آنها را به خداوند بپردازيم ولي در مسير اك اين امكان را داريم كه در منطقه فيزيكي تسويه حساب نكني و در مراحل رويا و مناطق دروني اين كار صورت گيرد.1

به ما چنين القاء شده است كه هر آنچه انجام دهيم حتي اگر اشتباه باشد، خداوندي ما را مورد عفو قرار مي‌دهد. بعضي از آدم‌ها فكر مي‌كنند تنها كاري كه مي‌توانند انجام دهند، فقط درخواست كردن است. آنها تصور مي‌كنند مي‌توانند به ديگران توصيه‌هايي كنند كه زندگي‌هايشان بر بياد برود و فقط بايد به اين خاطر از خداوند طلب آمرزش كنند درنتيجه همه چيز فراموش خواهد شد. متاسفانه اين افراد از قانون معنوي اطلاعي ندارند، سنت‌پل گفته است: “ انسان هر چه بكارد همان را برداشت مي‌كند.”

شما مي‌توانيدخودتان را گول بزنيد. انسان مي‌تواند غذا‌هاي عوضي تناول كند. ولي بلاخره بر او تاثير مي‌گذارد و استدلالش اين است كه مي‌تواند به پزشك مراجعه كند و يا از خداوند درخواست درمان كند. اگر دعايش مستجاب نشود، مي‌گويد خدا مرا درمان نكرد، پس خداوند چنين اعتقاداتي نبايد واقعي باشد، درحقيقت او خود را بدهكار روح كرده است و شخصا بايد اين بدهي را باز پس دهد. هيچ كس نمي‌تواند به او كمك كند. مگر خودش.2

چهار زوآس

چهار قانون (زوآس) اكنكار براي واصلين حلقه پنجم يعني مهديس‌ها چنين هستند:

1- مهديس نبايد از الكل، تنباكو، مخدر، قمار بازي يا شرارت به هر طريقي استفاده كند هيچ مهديسي در سطح حيواني وجود نخواهد داشت. او يك رهبر است و بايد تمركز توجه خود را فراتر از روان و شهوات گسترده كند.

2- مهديس با لحني بد گويانه، اندوهگين و يا فريبكارانه سخن نمي‌گويد. او از اعمال ديگران انتقاد نمي‌كند و اشتباهات آنها را مورد سرزنش قرار نمي‌دهد. او در جهت جنگ و دعوا صدمه زدن به ديگران برنمي‌خيزد. او در همه حال نسبت به ياران خود درست و مودبانه رفتار مي‌كند و نشاط و همدردي بسياري براي آنها به همراه دارد.

3- مهديس از تمامي بند‌هاي معتقدات شخصي فروتنانه و عاشقانه رها خواهد بود. او از قوانين كارما كه ممكن است با بيهودگي و شرارت او را به دام‌اندازد رها مي‌باشد. مهديس تمامي موجودات و مخلوقات سوگماد را دوست خواهد داشت.

4- مهديس بايد پيام اك را هر چند يكبار اعلام دارد و به جهان ثابت كند كه نمونه خلوص و نشاط است، او بايد نشان دهد كه شاگرد در كالبد انساني بايد بر كالبد انساني مهارت و تسلط داشته باشد. اين يكي از قوانين مشخص سوگماد است. هنگام گذر بر جهان ديگر هر استاد در قيد حياتي كارهاي خود را به استاد بعدي محول مي‌كند كه در كالبدي قرار دارد و تا زماني كه بخواهد به جهان ديگر منتقل شود همه چيز را ادامه خواهد داد. اساتيدي كه منتقل مي‌شوند تعاليم را پس از اينكه چلا‌ها به جهان‌هاي بالاتر منتقل شدند، ادامه خواهند داد. استاد اك از آنها استقبال مي‌كند و چلاها مطالعات جديدي را در جهان‌هاي آسماني تحت نظارت او آغاز مي‌كنند.

اينها چهار قانون موجود براي مهديس‌ها ، واصلين حلقه پنجم مي‌باشند. اين قوانين مورد اطاعت و احترام استاد خواهند بود. زيرا هر قانوني داراي نفوذ و قدرتي عظيم مي‌باشد. آثار اكنكار عمدتا بستگي به مهديس‌ها دارد.1

قانون عشق:

اصلي كه به فكر، نيروي جنبشي ارتباط باشي مورد نظرش را مي‌دهد و بنابراين منجر به تسلط بر تمامي تجربيات مقابلش مي‌گردد. احساساتي كه به فكر حيات مي‌بخشد. احساس همانا خواسته است، و خواسته‌ها همانا عشق است.2

پيش از اينكه اين جهان را ترك كنيد، زحمت آموختن دكترين اسراري اك را به خود بدهيد، كه همانا قانون عشق است و مي‌تواند شما را مستقيما به سوي خداوند هدايت كند.1

قانون عشق، آنچه را كه براي معنوي و بلوغ شما ضرورت دارد، همراه مي‌آورد.

بنابراين، اگر عشق مي‌خواهيد، سعي در درك اين مطلب داشته باشيد كه تنها راه بدست آوردن عشق، بخشودن عشق است، هرچقدر بيشتر ببخشيد، بيشتر دريافت مي‌كنيد. و تنها راهي كه مي‌توانيد عشق ببخشاييد اين است كه خود را از عشق سرشار سازيد تا جايي كه به مغناطيس عشق مبدل گرديد.

به طور ساده مكانيسم هاي عشق به صورت زير است:

افكار مجراي عواطف هستند و توسط قانون ارتعاشات منتقل مي‌گردند، همانگونه كه نور يا الكتريسيته انتقال مي‌يابد. آنچه كه موجب حيات افكار مي‌شوند عواطفي هستند كه از طريق قانون عشق منتقل مي‌شوند، كه توسط قانون رشد شكل گرفته و متجلي مي‌گردند در واقع محصولي از روح است بنابراين ذاتاً مقدس، خلاق و معنوي مي‌باشد.

از آنجا كه ما مي‌دانيم قادر نيستيم همه را به يك نسبت دوست بداريم، پس مي‌توانيم معدودي را به گرمي دوست داشته ولي بنابر اين قانون، عشقي غير شخصي نثار همگان سازيم.2

راههاي زيادي هستند كه ما مي‌توانيم توسط آنها به سوي خداوند برويم. خداوند راهها و مقاصد مختلفي را براي ما مستقر ساخته‌است، به گونه‌اي كه براي همه ، مسيري وجود دارد، حتي براي ملحدان. شايد به نظر مي‌رسد اين مطلب يك پارادوكس خنده‌دار باشد ولي واقعيت دارد. يك ملحد مي‌تواند خيلي بيش از يك نفر كه مسيحي متولد شده و انجيل را هميشه به همراه دارد، به خداوند نزديك‌تر باشد، زيرا او مي‌تواند ادراك بهتري از قانون عشق داشته باشد.1

هركسي كه انتظار دريافت عشق دارد بايد ابتدا در جستجوي بخشودن عشق باشد، تحت هر شرايطي بايد بتواند عشق ببخشد، حتي اگر مورد تحقير، بدرفتاري و سختي‌هاي بي مورد اين جهان قرار بگيرد.2

شما فقط بايد كساني را كه در انعكاس عشق شما صادق خواهند بود، براي بخشودن عشقتان انتخاب كنيد. كساني كه از شما به منظور خود خواهانه استفاده نخواهند كرد. در واقع اين مفهوم كاربرد تبعيض در عشق براي يارانتان مي‌باشد.

ذهنيت گرايي قادر به تغيير موقعيت هاست، زيرا بخشي از ذهن مطلق وبخشي ازآن هم مانند نيروي اك مي باشد. اين نيز (مانند هرچيز ديگري) توسط قانون خداوند فرمانروايي مي شود كه همانا قانون عشق و قدرت خداوند در آفرينش مي باشد كه به طورطبيعي با اشيا خود ارتباط برقرار مي كند، وآنها را متجلي مي سازد.3

ما كل نيرانجان را به خاطر مشكلات خود سرزنش مي‌كنيم، كه اين البته اساساً فطرت ماست. به بيان ديگر، كل عذر موجه ماست. ولي صادقانه‌تر اين است كه كل نيرانجان پادشاهان جهان منفي را به عنوان حاصل آفرينش خودمان بنگريم، آنكه هيچ حيات و انرژي ندارد. مگر زماني كه بدان ببخشيم. در واقع من دقيقاً به آن شخصي اشاره مي‌كنم، كه غالباً خودمان هستيم و دائماً اين انرژي را به سوي ديگران پرتاب مي‌كنيم. ما مسئول تمامي تشنّجاتي هستيم كه بواسطه خشم ما در ديگران ايجاد مي‌شود، و همچنين تمامي تشنّجاتي كه آنها به نوبه خود به ديگران منتقل مي‌كنند. شما هر چقدر به عنوان يك واصل وارد مراتب بالاتري مي‌شويد مسئوليتتان عظيم‌تر مي‌گردد، قانون عشق بسيار كامل‌تر مي‌شود.1

البته قانوني والاتر وجود دارد و آن هم قانون عشق است. اين همان قانون روح نور و صوت خداوند است شما مي‌توانيد اين قانون را وارد زندگي خودتان سازيد و هرگاه چنين عمل كرديد، هيچ كس نمي‌تواند آن را از شما بگيرد و يا بگويد چه چيزي براي شما درست يا غلط است، شما بواسطه تجربه مستقيم نور و صوت الهي، خودتان خواهيد دانست2

شما متوجه خواهيد شد، كه جذبة معنوي همه را لمس نمي‌كند، ولي هر آنكس را كه لمس كند، او آگاهي‌اش سرشار از عشق و تماميت وجودش خواهد شد. عشق، خداوند است و عشق، عمل خداوند است.

خاطرات، ترديد‌ها و ترس‌ها هرگاه از دريچه عشق ديده شوند، بسيار دور هستند. عشق در درون خودش آن قدر كامل و بدور از منطق است كه هيچ چيز ديگري اهميت ندارد . مرگ فقط يك حادثه كوچك است. شكنجه‌ها و رنج‌ها مي‌تواند آنقدر ادامه يابد تا فرد بميرد ولي اهميتي ندارد. در آخر، اين تقلا‌ها از بيهودگي مي‌ميرند. درست مانند سال‌هايي كه هرگز بر نمي‌گردند، ولي عشق جاودانه است. رنج و گذشته هيچ چيز نيستند مگر نوچه‌هاي عشق يا محل بذر و رشد و نمو آن، كه چنين ضرورت هاي بيهوده‌اي خيالاتي ظاهراً واقعي را در آن رها مي‌سازند، مانند لرزش آرامش بخش دست خداوند بر روي شانه فرد.

دانايي مي‌تواند چيز‌هاي زيادي را به همراه آورد زيرا دانايي حاصل گسترش ذهن است ولي آگاهي قلب عشق به ارمغان مي‌آورد و عشق همه چيز.1

عدم مداخله :

حتي استاد اك در قيد حيات نيز بدون اجازه مشخص فرد، وارد ماجراي شخصي او نمي‌شود. قانون معنوي اين را ممنوع كرده است.2

نتيجه گيري درس اين است كه يك موجود معنوي نمي‌تواند فضاي ديگران را بياشوبد.3

هر كسي كه هر نوع تغيير ، يا تاثيري در ذهن ديگري بگذارد ، حتي دعا، يكي از قوانين آگاهي معنوي را بر آشفته است.4

هرگاه فردي را در مشكلات و دردسر مي‌بينيم، احساس همدردي داريم، ولي اين را همه مي‌دانيم كه اين مشكلات ناشي از تلاش‌هاي خود او در مسير هستند. ما آزادي تجربه اين مشكلات را به او مي‌دهيم اگر او درخواست ياري و همدردي كند، حال به هر طريقي ، اجازه داريم به او بدهيم ولي مسلماً نبايد در مشكلات شخصي كسي مداخله كرده و آنها را با گفتن اينكه من ، “ براي درمان او دعا مي‌كنم ” به دوش خود بكشيم ، ما قانون روح را مي‌آموزيم. استاد اك در قيد حيات هيچ گاه در زندگي شما مداخله نمي‌كند زيرا سطح آگاهي شما مانند خانه شما است، و ورود به منزلتان بدون اجازه، نقض يكي از قوانين معنوي است. گرفتاري‌هايي كه ما داريم نتيجه اعمال خودمان هستند و ناشي از بي‌توجهي نسبت به قولنين معنوي‌اند. چه ما آگاه باشيم يا نباشيم، اين قوانين عمل مي كنند.

هركسي كه قوانين معنوي را نقض كند، حتي اگر در جهالت باشد ، بايد بهاي آن را بپردازد. اين بالاترين تمامي قوانين است. با ديگران همانگونه رفتار كن كه مي‌خواهي با خودت رفتار كنند، بدين معني كه اگر من نمي‌خواهم آدم‌ها بدون اجازه در زندگي‌ام مداخله كنند، بايد نسبت به ديگران اين قانون را رعايت كنم.1

سكوت

كاميت. KAMIT ) ) قانون سكوت :

بهاي سكوت در مورد تعاليم اسراري، ماجراهاي شخصي با اك و كلمه شخصي واصلين.1

قوانين معنوي مانند قانون سكوت ممكن است ظاهراً بسيار ساده به نظر برسد ولي قصد آن فقط وقتي مشخص مي‌شود كه فرد تصميم مي‌گيردآنها را تمرين كند. اين قانون بخصوص به معني سكوت در مورد هر آنچه مي‌باشد كه ما بين ماهانتا، (استاد دروني) و چلا مي‌گذارد، مگر آنكه استاد دستورات ديگري صادر كند ولي آدم‌ها معمولاً به اين قوانين بي‌توجهي مي‌كنند ، خصوصا اگر اين آزمون‌ها مربوط به خودشان باشد.2

كلام يا اك مقدس، بايد در سكوت تمرين شود. فقط كساني كه كلمه خود را طي وصل دريافت كرده‌اند، مي‌توانند از طريق ماهانتا بركات سوگماد را دريافت كند. تمرين كلمه اسراري هر واصل هنگامي كه در جمع است دروني و هنگامي كه تنهاست مي‌تواند شفاهاً صورت بگيرد. او نه تنها كاميت يعني قانون سكوت را با كلمة اسراري خود تمرين مي كند بلكه سكوت در ارتباط با تجربيات شخصي اش با اك و هر آنچه تعاليم اسراري به او داده مي‌شود را نيز تمرين مي‌كند.3

ما بايد براي تحولات معنوي خودمان تلاش كنيم. در طي مسير تشويق كنندگاني براي هلهله و تشويق ما وجود نخواهد داشت. به سختي ممكن است هنگام تبعيت از قانون سكوت كسي از تجربيات نور و صوت ما باخبر باشد. وصل دروني ممكن است سال‌ها پيش از دريافت كاغذ صورتي رنگي كه از ما براي تكميل حلقة وصل منطقه فيزيكي دعوت مي‌كند، دريافت شود.1

قانون سكوت بسيار خوب است. بهتر است مشكلات خود را بر آستين‌هاي خود آويزان نكنيم تا همه شاهدآن باشند و در موردش بحث كنند. اساتيد اك مي‌گويند: سخن چيني را فراموش كنيد زيرا عملي وارسته و معنوي نيست. تمامي آن فرضيات ذهني براي ما هيچ مفهومي نخواهد داشت.2

هرگاه شخصي مي‌خواهد در مورد تجربيات شما در اك بداند، شما نبايد وارد بحث و توضيح مفصلي بشويد. شما مي‌توانيد از قانون سكوت تبعيت كنيد و به سادگي بگوييد: اينكه من داراي چه تجربياتي هستم اهميتي ندارد، شما چه كرده‌ايد؟ به آنها يكي از كتب اك را بدهيد و بگوييد: تمرينات معنوي را امتحان كنيد . . . اگر براي شما عمل كردند، عالي است، اين مسير چيزي دارد كه به شما هديه كند. اگر نه، شايد اين مسير مناسب شما نيست. ولي براي خودت امتحان كن.3

و صـل Initiations :

در زمان وصل اسراري حياتي به چلا ابلاغ مي شود كه روند رشد و استهلاك كارماي او را تسهيل مي كند . بر تر ين و كامل ترين دستورات براي انجام دادن تمرين هاي معنوي اك ، ] در اين زمان [ ارائه مي شوند . اين تمهيد چلا را در گشودن بينايي و شنوايي دروني ياري مي دهد و به اين واسطه پيشرفتي جاودانه به سوي سوگماد آغاز مي گردد .

شــر يــعت - كي - ســو گـماد ( كـتـا ب او ل )

خانمي از اهالي استراليا مايل بود از چگونگي اولين وصل خود مطلع شود . وقتي كه براي دريافت وصل آماده شد ، خانمي كه از واصلين حلقه هاي بالاتر بود ، در رويا به نزد او آمد و گفت ، بيا به نزد استاد برويم . چلا و زن واصل با هم به سوي يكي از مناطق طبقه اثيري به را افتادند . در حال قدم زدن با هم صحبت مي كردند . به زودي استاد در كالبد نوراني ظاهر شد و وصل اول را به او عطا كرد . پس از يك سال ،‌ اين خانم آمادة دريافت و صل حلقة دوم بود . اين وصل به طور همزمان در درون و بيرون داده مي شود و در اين نقطه با روح القدس ارتباطي تمام و كمال برقرار مي گردد . همين طوري كه دو نفري مشغول گفتگو بودند ، چلا متوجه شد كه واصل او را به سوي منطقه اي ساحلي مي برد . اين منظره برايش بسيار آشنا بود .

وي به ياد آورد كه از زمان كودكي بارها و بارها اين منظره را در خواب ديده است . با خود گفت ، اين واقعيت دارد يا زائيدة تصورات خودم است . ناگهان كاملا نسبت به محيط هوشيار شد . سپس استاد اك ،‌ربازار تارز نيز در ساحل به آنان ملحق شد . پيش رويشان ، روي شن هاي ساحل نيمكتي بود كه ميوة زيادي رويش گذاشته بودند . ما ها نتـا ، استاد درون كه در انتظار آنان بود و پياله اي مزين به جواهرات قيمتي در دست داشت ، به چلا گفت ، اين آب حيات است ، بگير و بنوش .

آب حيات در واقع همان اك يا نور و صوت الهي است و كسـي كه از آن بنوشد ديگر همچون گذشته نخواهد بود . اين از زمره اتفاقاتي است كه در خلال وصل اول اك رخ مي دهند . همان طور كه خود خواهيد ديد ، اك طر يق عشق است . وقتي كه اين رابطه بين روح فردي و روح الهي برقرار گردد ، بهترين فرصت ها براي برخورداري از يك زندگي پر ثمر به دست مي آيد .

اك جوهرة سوگماد ( خداوند ) است كه از خالق به سوي جهان هاي تحتاني جاري مي شود و سپس به سوي مبدا خود باز مي گردد و در اين روند تمام هستي را استحكام مي بخشد . در طي قرون و اعصار اسامي مختلفي به اك داده اند ، روح القدس ، روح مقدس ، لو گو س ، كلمه ، روح الهي ، بني و ودان ، تعدادي از اين اسامي هستند . بسياري از مذاهب از جهاتي با اك در ارتباطند . روح الهي جريان مسموع حيات نيز خوانده مي شود ، زيرا مي توان آن را در قالب صوت شنيد . آ؛اهي از اين صوت ، وجه تمايز اكنكـار از ساير تفكرات الهي است . هنگامي كه روح آماده شود ، ماهانتـا آن را به اين جريان وصل مي كند . اين وصل به روح فرصت مي دهد تا با سرعت دلخواه خود به سوي خداوند سفر كند .

هر كسي كه در روند پيشرفت معنوي خود ،‌شايستگي وصل هاي بعدي را كسب مي كند . هر حلقة وصل ، پيوند عاشقانة موجود بين انسان و خدا را مستحكم تر مي سازد . ذ هن فاقد فدرت كافي براي ادراك جهان هايي است كه فراسوي طبقة روح واقع هستند و اين توانايي ، درك بهشت هاي الهي و رابطة وصل با آنها را براي ما محدود مي كند . از بعد فيزيكي ما مي توانيم چهارده حلقة‌وصل را شناسايي كنيم . با وجود اين ، هميشه در اكنكـار چيزي موسوم به عنصر اضافي وجود دارد . منظور اين است كه براي كيهـان هاي معـنوي پاياني متصور نيست . جهان هاي الهي مكان هايي محدود به مرز نيسـتـند .

هر يك از ما با سطح آگاهي متفاوتي وارد اكنكـار مي شويم . درجة شكوفايي معنوي ما در اين زندگي و تناخات قبلي بستگي دارد . برخي افراد در زندگي هاي قبلي بستگي دارد . برخي افراد در زندگي هاي قبلي با تعاليم اك آشنا شده اند و به همين دليل به سرعت پيشزفت مي كنند . براي عده اي هم شايد اين نخستين تماس با آموزش هاي اك و نور و صوت باشد . اين گروه احتمالا پيشرفت معنوي با روند آهسته را آرامش بخش تر مي دانند . پس از نخستين وصل كه در رويا عـطا مي شود ، وصل هاي اك به دو شكل دروني و بيروني يا فيزيكي و معنوي داده مي شوند . استاد حق در قيد حيات ، شخصا اجازة هر وصل را صادر مي كند . سپس دعوت نامه اي براي دريافت وصل به دست چلا مي رسد. در وهلة بعدي ، چلا با يكي از واصلين حلقه هاي بالاتر اك ، قرار ملاقاتي مي گذارد.

مراسم وصل كمتر از يك ساعت طول مي كشد و طي آن برخي تعليمات ارائه شده و فرد به مراقبه مي نشيند . در برخي از وصل ها ، ذكر معنوي تازه اي داده مي شود كه به هنگام تمرين هاي معنوي زمزمه مي گردد .هر كسي با روند متفاوتي پيشرفت مي كند . معمولا بين وصل هاي اك چند سال فاصله مي افتد . علت اين فاصله اطمينان يافتن از استحكام ريشه هاي معنوي در هر مرتبه است . ممكن است بعضي افراد وصل خود را شش ماه پس از دريافت دعوت نامة بيروني از استاد دريافت كنند يا شايد حتي برخي از افراد تا ماه ها پس از دريافت به اهميت آن پي نبرند . هر حلقة وصل با يكي از طبقات در انطباق است . وصل حلقة دوم در ارتباط با طبقة اثيري ، سوم علي ، چهارم ذهني ،‌و به همين ترتيب الي آخر . وصل حلقة پنجم اهميت خاصي دارد ، چون با طبقة روح در انطباق است . اين وصل و اين طبقه ،‌آغاز جهان هاي معنوي واقع در فراسوي زمان و مكان است . در طبقة پنجم قوانين معمول كارما و تناسخ ديگر اعتباري ندارد .

مسلما اتصال به حلقة پنجم در اكنكــار تعادل و ادراك معنوي را تضمين نمي كند . آگاهي همواره بايد لحظه به لحظه كسب گردد . عليرغم هر جايگاه معنوي كه فرد احراز كرده باشد ، هميشه اين امكان وجود دارد كه او دچار سر در گمي و پسروي معنوي شود و در نتيجه به ناچار مسيري را كه پيموده است از ابتدا آغاز كند. هر چه به جهان هاي برتر مي رويم،‌راه باريك تر مي شود ، و هر چه آزادي معنوي بيشتري كسب مي كنيم ،‌ مسئو ليتمان بيشتر تعميم مي يابد.

وصل هاي اك مي توانند در زندگي معنوي ما تا ثير مثبتي بر جاي گذارند . اگر به عنوان واصل حلقة دوم با قوانين و اصول منطقة اثيري آشنا شويم ،‌ممكن است تصور كنيم كه اين قوانين در همه جا به طور يكسان عمل مي كنند ، ولي بسياري از افرادي كه وصل حلقة سوم را دريافت مي كنند ، از تفاوت قوانين حاكم بر طبقة علي نسبت به طبقات قبلي كاملا شگفت زده مي شوند . در اينجا بايد قوانين جديد را بياموزند . اين روند بخشي از رشد معنوي ماست .

تنها ما ها نتــا ، استاد حق در قيد حيات قادر است به وسيلة وصل ، روح را به اك اتصا ل دهد . وصل بيروني ساده و آسان است . درست مانند ساير تجر بيات در اكنكــار ، واقعة اصلي در درون رخ مي دهد . وصل ظاهري نشانه اي فيزيكي از يك حادثة معنو ي دروني است و همين حادثة دروني است كه تمام تغييرات را موجب مي گردد .در اكنكــار واصلين حلقة پنج به بالا ، در زمرة مقامات معنـوي محسوب مي گردند و آموزگاران كلاس هاي اك بايد حداقل وصل دوم را دريافت كرده باشند . اما هيچيك از اين جنبه ها نبايد سبب شوند كه چلا خود ر ا با ديگران مقايسه كند يا در جامعه به تناسب وصل خود از موقعيت خاصي برخوردار شود . وصل هاي اك شخصي و مقدس هستند .

استاد حق در قيد حيات تنها كسي است كه مي تواند وصل را به چلا اهدا كند . نخستين وصل معمولا در خلال سال اول وردد به اكنكار داده مي شود كه وصلي دروني است . جوينده گاهي اين وصـل را به ياد مي آورد و گاهي جنين نيست . اين وصل ممكن است در رويا يا به هنگام انجام دادن تمرينات معنوي داده شود . هيچ گونه مراسم ظاهري خاصي براي وصل اول وجود ندارد . هر كسي صرف نظر از درجة ظاهري وصل خود ، در خور مقامات معنوي است و هر وصل دعوت نامه اي از سوي استاد است كه ما را به برداشتن گام بعدي در راه سر منزل الهي فرا مي خواند .

سفـر ر و ح Soul Travel :

سفر روح تجربه اي منحصر به فرد و متضمن باور بقا ي روح است . دستاورد اين تجربه در و ني ، عشق به تماميت هستي و درك زيبايي آن است . سفر روح را نمي توان در موعظه ها و در قالب عقايد محدود تجربه كرد . شـر يـعت- كي- سو گماد ( كتاب اول )روزنه اي كوچك از نور سفيد در ژرفاي جهان پيش رويم هويدا شد . فاصله آن از من بسيار دور بود ، ولي با سرعتي فوق العاده به طرف من مي آمد . گويي خورشيدي از آن سوي كيهان پيش مي تازد تا مرا در كام حرارت و نور خود فرو برد . لحظه اي بعد اين من بودم كه به سوي آن پرواز مي كردم ، همچون ذ ره اي نوراني كه به طرف سياره اي با درخششي غيرقابل وصف هجوم مي برد.

سري هارولد كلمپ در كتاب روح نوردان سرزمينهاي دور از اين تجربه اصيل و قديمي ياد مي كند . اين تجربه هنگامي رخ داد كه او جهت احراز مقام استاد حق در قيد حيات تعليم مي ديد . وي در اين ديدار از جهان هاي الهي كه در معيت ربازارتارز ، استاد اك صورت مي گرفت ، آموخت كه اك چگونه ظرفيت قلبي انسان را بالا مي برد . سري هارولد در ادامه مي نويسد : گويي از ميان خورشيد يا پرده اي از نور گذر مي كردم و از آن سو ، از دنياي رنگ ها و جهان شكوه سر بر مي آوردم . در نوري با شكوه ( كالبد با شكوه روح ) در فضا شناور شدم ، نوري كه از ديدن ، دانستن و بودن لبريز است . زير پايم ساحلي با شن هاي سفيد گسترده بود ، ساحل اقيانوسي به رنگ آبي و سبز . امواج به نرمي ماسه ها را مي شستند . پرندگان كوچك همراه با جزر و مد آب ها در آسمان بالا و پايين مي رفتند كه داد و ستد زندگي را تداعي مي كرد . كوچكترين لكه ابري در آسمان آبي و شفاف به چشم نمي خورد . با خود گفتم : اين حتما” همان بهشت موعود است . لحظه اي بعد بر فراز صخره اي مرتفع ايستاده و اقيانوس را تماشا مي كردم . چگونه مي توان احساس روح را وصف كرد ؟ چرا كه عليرغم اين ارتفاع زياد ، شنيدن و ديدن چنان ميسر بود كه گويي در ساحل ايستاده ام . صداي عميق و مردانه اي در كنارم فرمان داد : دوردست را بنگر . درحالي كه يكه خورده بودم به اطرافم نگاه كردم . اين صداي ربازارتارز ، استاد تبتي اك بود كه بدون ترديد مسبب اين سفر به يكي از زيباترين بهشت هاي الهي بود . دست راست قدرتمندش ، عصاي ستبري به بلندي شانه اش را مي فشرد . با دست چپ به ساحل دور اشاره كرد ، جايي كه دو پيكره كوچك در حال حركت بودند .

ناگهان فاصله ميان ما و دو نقطه تيره از ميان رفت . زمان و مكان هر دو فرو ريختند و باصره معنوي من در چشم برهم زدني به سوي آن دو ذره جهش كرد و ديدم كه زن و مردي به آهستگي در طول ساحل و در جهت ما قدم مي زنند . مرد ريز نقش همان دوست و استاد من ، پال توئيچل يا ماهانتا بود . ديگري زن جواني بود كه لباس خواب سفيدي به تن داشت كه در اثر وزش نسيم دريا در اطرافش موج بر مي داشت . او باريك اندام ، داراي موهاي خرمايي سير و تا حدودي كوتاه تر از پال بود . درد و رنج چهره او را در هم شكسته بود و در كنار پال با آشفتگي قدم بر مي داشت . اكنون دو ساحل نورد به گونه اي در ديدگاه ما قرار گرفتند كه از بالاي صخره كاملا” قابل رؤيت بودند . ربازارتارز توضيح داد ، روح القدس ، يعني همين نور گرمي كه ما در آن غوطه وريم از اقيانوس عشق و رحمت نشأت مي گيرد كه انعكاسي است از پرتوهاي ساطع شده از اتم هاي الهي . خرقه شرابي ربازار در اين مه زرين كه مرا نيز در بر گرفته بود ، به سختي ديده مي شد . البته خود را نمي توانستم ببينم . ربازار ادامه داد : اين گوي زرين كالبد روح است . يعني كامل ترين شكل انسان .

در ساحل ، زن غمگين به سختي در كنار پال قدم بر مي داشت . رد پاي روي شن ها و پيچ و خم هاي آن در كنار خط باقي مانده از امواج ، حكايت از سنگيني گام هاي آنان داشت . پال ما را بر روي صخره ديد و برايمان دست تكان داد . اما پرده اي نامرئي ما را از چشم آن زن مخفي مي داشت . آنان به آهستگي در كنار ساحل حركت مي كردند و به تدريج در دور د ست كوچك مي شدند . كمي دورتر در پيش رويشان يك فانوس دريايي قرار داشت كه مقصد آنان بود . غم هاي زندگي عميقا” روح آن زن جوان را مجروح كرده اند . ربازار تارز اين كلمات را در حالي بر زبان راند ، كه صدايش دراثر شفقت و همدردي تغيير كرده بود . صداي او از زير و بم هاي معمولي تشكيل نشده بود ، بلكه از دل اتمسفر اين جهان دور دست الهي و با طنيني زنگ دار سخن مي گفت زن دست به خودكشي زده بود ، ولي ماهانتا قدم پيش گذاشته ، از اين كار او ممانعت كرده بود . در طي ماه هاي بعدي ماهانتا ، شب ها او را از كالبدش خارج كرده و به اين بهشت آرامش بخش در كنا دريا مي آورد تا روحش را بهبود بخشد . ربازارتارز چنين اد ا مه داد : ترميم عواطف و ذهن او مدتي طول خواهد كشيد . بيا برويم .

براي آخرين بار به اقيانوس و ساحل نگاهي انداختم و ناگهان متوجه شدم كه آبهاي جوشان و بهشتي اين اقيانوس ، در واقع ارواح تجلي نيافته اي هستند كه براي فراهم شدن شرايط مساعد براي تولد مجدد در جهان فيزيكي انتظار مي كشند . سپس در چشم بر هم زدني به خانه بر گشتم .سفر روح براي ما چه فايده اي دارد ؟ منافع حاصل از سفر روح در عين ظرافت ، متضمن دستيابي به افق هاي دور دست هستند . هنگامي كه ما با تجربة شخصي در مي يابيم كه فراسوي كالبد مادي داراي حيات هستيم ، از وحشت مرگ رها شده و نگراني كمتري را به خود راه مي دهيم . وقتي در تجربيات درك مي كنيم كه خود جزئي خلاق از خدايي هستيم كه به ما عشق مي ورزد . عشق بيشتري را درزندگي خود جاري نموده و نگراني يا بيگانگي را كمتر احساس مي كنيم . وقتي به تجربه در مي يابيم كه هدفي معنوي در پس زندگي وجود دارد ، احساس توانايي مي كنيم .

هنگامي كه در اثر اين تجربيات معنوي آكنده از هيجان و نشاط مي شويد ، عادات قديمي را با سهولت بيشتري كنار مي گذاريد . ديگر به جاي اعمال قدرت اراده يا جنگيدن با محروميت ها ، مي بينم كه عادت هاي قديمي به سهولت و خود به خود بر طرف مي شوند .اكنكار روح را موجودي شادمان مي داند كه به هيچ گناهي آلوده نيست و خود علت تمام وقايع زندگي خويش است . با اين نگرش ، آدمي به جاي سرزنش ديگران ريشه همه چيز ر ا در درون خود جستجو خواهد كرد . و كلام آخر اين كه با چنين قابليت تازه اي ، معمولا” راحت تر مي توان به ديگران خدمت كرد و دغدغه محدوديت هاي فردي را به فراموشي سپرد .

تو خود روح هستي

براساس باورهاي سنتي ، انسان روح دارد ، ا ما روح ارتباط چنداني با زندگي روزمره نداشته ، تنها هنگامي ا هميت مي يابد كه كا لبد فيزيكي به پايان عمر خود مي رسد . اما پيروان اكنكار معتقدند كه هر شخصي خود ، روح است و روح هسته قائم به ذات و جاودان وجود ماست و هرگز نمي توان آن ر ا از بين برد و نا بود كرد يا آن ر ا ا ز دست داد .با توجه به مشكلات جهان امروز ما به آ سا ني هويت خويش ر ا به فر ا مو شي مي سپاريم . حواس فيزيكي و عواطف ما د چار آشفتگي مي شوند و در نتيجه ما از بصيرت معنو ي روح محروم مي شويم . بازيابي اين بصيرت سفر روح نام دارد . سفر روح با انجام دادن روزانه تمرينات معنوي اك ميسر مي شود .

بسياري از مردم سفر روح را در قالب نوعي گسترش در آگاهي و دانش تجربه مي كنند ، منجمله در قالب تمايلي دروني براي تماس با يكي از دوستان ، يا درك مفاهيم عميق تر كه در پس امور معمولي جريان دارند .برخي از افراد نيز تجربياتي تاثير گذار و سرشار از شكوه را در سفر روح تجربه خواهند نمود . در اكنكار ما مي آموزيم كه از طريق تجربه شخصي حقا يق معنوي را خود به ا ثبا ت بر سا نيم . با آمو ختن تمر ينا ت معنوي اك مي توانيم به سفر روح مبادرت كنيم . تمرين معنوي با مناجات تفاوت دارد ، زيرا مشوق ما براي گوش سپردن به كلام خداست ، يعني بر خلاف روش هاي موجود اين ماييم كه گوش مي سپاريم . تمرين معنوي با مدي تيشن تفاوت دارد يعني نسبت به آن فعالانه تر عمل مي كنيم . پيروان اك بر خلاف روش مدي تيشن و به جاي اين كه صبورانه در انتظار رسيدن به وضعيت آگاهي برتر باشند ، به طور فعال به اين آگاهي مي پيوندد . در تمرين معنوي بر خلاف عبادات حركات فيزيكي وجود ندارد .

سفر روح همچنين با آنچه كه عموم مردم از انعكاس اثيري برداشت مي كنند ، تفاوت دارد . اگر ما براي سفر به فراسوي جهان فيزيكي از كالبد اثيري استفاده كنيم ، محدود به همان عالم اثيري مي شويم . نيل به وضعيت آگاهي روح ، فراتر از اين جهان ها رخ مي دهد و به ما فرصت مكاشفه در هر يك ازجهان هاي الهي را عطا مي نمايد ، اين جهان ها عبارتند از اثيري ، علي ، ذهني ، اتري و مراتب مختلف طبقه روح . اين طبقات و تقسيم بندي ها در فصل ششم ( جهان هاي الهي اك ) مورد بررسي قرار خواهند گرفت .

يك تمرين معنوي A Spiritual Exercise to Try :

تمرينات معنوي اك به ما فرصت مي دهند تا دريجه قلب خود را به روي نور و صوت الهي بگشايم . اكنكار بيش از يكصد تمرين مختلف را به ما مي آموزد ، تمريناتي كه همگي براي حصول ادراكي عميق تر از خويش و خداوند طراحي گشته اند . يكي از تمرينات معنوي اساسي در اكنكار خواندن هيو يعني يكي از نام هاي مقدس خداوند است . براي انجام دادن اين تمرين محل ساكتي را جهت نشستن يا د رازكشيدن در نظر بگيريد ، راحت باشيد و درباره عبارتي معنوي يا كسي كه دوست داريد فكر كنيد . چشمانتان را ببنديد . براي چند دقيقه به آرامي يا با صداي بلند هـيــــــــو HU را زمزمه كنيد . سپس در سكوت گوش فرا دهيد . شايد اك مقدس يا روح القدس را تجربه كنيد . يا شايد بينش و بصيرت نويني درباره زندگي خود به دست آوريد . با رعايت خويش انضباطي و سر سپردگي مي توانيد شالوده معنوي خود را بنيان نهيد .

اكنكار به ما چنين مي آموزد كه سر انجام به مقام همكاري با خداوند نايل خواهيم شد ، بدين معني كه در زندگي خود مجرايي براي جاري شدن اك يا روح الهي خواهيم بود و شادماني و شكوفايي معنوي را به اطرافيان خود انتقال مي دهيم . در قلمروي اكنكار آنچه هرگز مفقود نمي شود و از دست نمي رود ، فرديت است . اين همان نكته اي است كه اكنكار را از بوديسم و هندوئيسم مجزا مي كند . مكاتب نامبرده هدف نهايي خود را استحاله فرد در خداوند وصف مي كنند . اكنكار با وجود اين براي تمام افراد و مقدسات احترامي عميق قائل است و اين احترام شامل حقوق و حريم شخصي ديگران نيز مي شود .

 

بركت باشد

منابع مقالات :

اكنكار حكمت باستاني براي عصر حاضر

كلام زنده. هارولد كلمپ.

شريعت كي‌سوگماد. كتاب اول.

سفر روح. هارولد كلمپ.

چگونه خداوند را پيدا كنيم. هارولد كلمپ.

واژه نامه اكنكار. پال توييچل.

گفتگو‌هاي با استاد. پال توييچل.

كودك در سرزين وحش . هارولد كلمپ.

قلب طلايي. هارولد كلمپ.

اكنكار كليد جهان‌هاي اسرار. پال توييچل.

 

اک عشق است  و  عشق همه چيز است

 

دو کتاب اصلی اکنکار را  رايگان دريافت کنيد

 

لطفا در مورد عناوين و موضوعات وبلاگ نظر دهيد

 

با تشكر از وبلاگ  بازجويدروزگاروصل خويش  http://www.nour24.persianblog.ir/

 وبلاگ جديد اكنكار

بادي سرد برگ‌هاي بيد‌هاي مجنون را آشفته مي‌كرد. تكه‌هاي ابر در پهنه‌ي آسمان مسابقه مي‌دادند. ماه همچون قايقي در درياي شب از ساحل تكه‌ابري مي‌گريخت و در لنگرگاه تكه‌اي ديگر پهلو مي‌گرفت و نور نقره‌اي رنگش را بر سطح آب رودخانه و زمين‌هاي حاصلخيزش مي‌پراكند.

جوينده، رخت بر خويش بركشيد و به‌ آن اهل تبت چشم دوخت كه بي‌هدف در طول رودخانه‌اي كه با امواجش نغماتي موزون بر ساحل مي‌نواخت راه مي‌پيمود.

او مي‌گفت، «اي خداوندگار من، چگونه تو را در لطافت شب دوست مي‌دارم، به ماه نظر مي‌اندازم و صورت تو را آنجا در خواب مي‌بينم. تو در معشوق مني، و تو در قلب مني، هرگز از نزدم مرو، هرگز.»

ربازارتارز گفت، «به من نظر داشته باش، به راهنمايت و از او عشق را طلب كن، من مي‌توانم بتو آرامش و آسودگي روح را عطاء كنم!»

«پس اي پير من، بمن عشق بورز و مرا آسايش ده!»

مسافر به آرامي لبخند زد و گفت، « صبر داشته باش پسرم . اگر چه دنيا همه از تو مي‌آويزد تا خويت را بهم آميزد اما صبر داشته باش. آه كه تو خوب مي‌داني كه شادي والاترين چيز در زندگي توست . اما من بتو مي‌گويم كه تمام نزاع‌ها بين تو و دوستان تو حاصل بي‌صبري و ناشكيبايي توست. اگر بردبار باشي، آنگاه زندگي برايت بيشتر آموزش دربردارد.» «اي استاد! با من از عشق بگو.»

ربازارتارز باز لبخندي زد و گفت، عشق آرزوست و آرزو يك احساس است. بنابراين هرآنگاه كه احساسي عميق بر تو مستولي مي‌شود، تو چيزي را‌ آرزو مي‌كني! عشق در حقيقت مطلق است، اما مفهوم آن در ارتباط با آگاهي فرد تفاوت مي‌كند. هيچ كس شايستگي ندارد كه ادعا كند روح به درجه‌اي از كمال رسيده كه ديگر جاي شگفتگي برايش نمانده باشد.

عشق از مجراي عقيده ظهور نمي‌كند. از مجراي عمل ظاهر مي‌شود. مرجعيت و مقام نمي‌شناسد، بلكه موضوع دريافت است و فعاليت.شرط رشد كردن ايجاب مي‌كند كه تمام وجودت را در راه عشق هر آنچه با روحت سازگار است فدا كني.بالاترين درجه شادي از طريق درك كردن و همكاري آگاهانه با قوانين الهي اكتساب مي‌شود.

اين عشق است كه سر زندگي را براي اذهان ما به ارمغان مي‌آورد و ما را قادر مي‌سازد تا شكوفا شويم.قانون عشق همه‌ي آنچه را كه براي رشد كردن و رسيدن به بلوغ معنوي نياز داري‌ به تو عرضه مي‌كند.

حال اگر آرزوي عشق داري، پس تلاش كن اين را درك كني كه تنها راه كسب عشق از طريق دادن عشق است.هر چه بيشتر بدهي، بيشتر مي‌گيري؛ و تنها راه دادن عشق اين است كه آنقدر خود را از آن پر كني تا از تو لبريز شود و به مغناطيس عشق بدل شوي.

هدف از عشق خدا بالاترين شكل آفرينش است و تو بايد بداني كه عشق فرد نيز براي هميشه در تقلاي نمايان كردن بالاترين شكل خلقت است تا بدان وسيله عالي‌ترين آرايش نظام اكتساب معنوي را براي روح فراهم كند.

اي بشر چشمانت را باز كن، و همواره در جستجوي عشق باش.آنگاه اسرار را مي‌آموزي، همانگونه كه من آموختم؛ فرشتة تابناك خانه حقيقت در خرقه‌اي شكوهمند در مقابلت مي‌ايستد. او اسرار عشق را آنطور بر تو نثار مي‌كند كه هيچ كس قبلاَ نكرده. اما اي فرزنده كنجكاوه من، احتياط كن، چون جستجوي فرشتة عشق كاريست بس خطرناك مگر اين كه خودت را از ارادت و خلوص انباشته كرده باشي. او مي‌تواند هم تو را نابينا كند، هم بتو عظمت ببخشد.

اگر قادر باشي عشق را در تماميتش ببيني، همه چيز را خواهي دانست. وگرنه، تا ابد در اين جهان تاريكي و بلا زنجير خواهي شد.هنگامي كه از كنارت مي‌روم اي برگزيده‌ي من، آنگاه كه در تاريكي شب دست مي‌اندازي و من را نمي‌يابي، آنگاه است كه بايد به آن سربلندي‌هائي بيانديشي كه همه مي‌توانست از آن تو باشد، چون من تو را به معناي حقيقي دوست مي‌دارم

اگر چه تو هنوز شايسته نيستي كه پاي مرا بشوئي؛ اما من اهل ديار فروتنانم و در مقابل تو تعظيم مي‌كنم، و پايت را مي‌شويم.

پس بيا عشق بورزيم و آنچه را كه از آن تو است بردار و شادباش. امشب اكنون است، و لحظه اكنون، چون ابديت در همين لحظه فراهم آمده.

بوسه‌اي از پروردگار به نگارستان زندگي نازل مي‌شود. بوسه‌هاي او اغلب خراشي بر جاي نمي‌گذارد مگر بر قلب. اما اگر تو گوشة خرقة او را نبوسي، پس او چگونه بوسه‌هايت را به تو بازگرداند؟ با اطمينان كامل به تو مي‌گويم كه اگر اين چنين نكني مجبور خواهي شد از براي عشق پروردگارت قلب خود را ببلعي و بميري.

« اين عشق است اي‌فرزندم! عشقي كه همه چيز را زيبا مي‌كند. آري! و نَفَس تقدس را به خاكي كه بر آن قدم مي‌گذاري ميدمد. با عشق زندگي پر از شكوه و سربلندي بسوي ابديت غلطان است؛ صداي نغمه‌اي پر عظمت كه قدرت اين را دارد كه قلب شنونده را بر بال‌هاي عقاب‌هاي بلند پرواز اوج دهد، آنجا كه برفراز اين جهان خاكي است.»

او سخنانش را تمام كرد و بسوي بيد‌هاي لطيف روان شد كه در تاريكي در مقابل باد‌هاي سرد تاب مي‌خوردند. جوينده برخاست و از پي او روان شد.

منبع : بيگانه بر لب رودخانه



سه‌شنبه، 3 تیر، 1382
ذكر اسماء مقدس :

معماي خدا   The Riddle of God

جوينده و معلمش بر لب رودخانه نزديك درخت كهنسال بلوط ايستاده و به نظارة آب‌هاي قهوه‌اي رنگ و گلي رودخانه اي مشغول بود كه كماكان بسوي دريا روان بود. آفتاب از پشت تپه‌ها در حال طلوع بود و نيزه‌هايي از نور به دامان جنگل‌ها و ساحل رودخانه پرتاب مي‌كرد.

اشك در چشمان جوينده مي‌درخشيد هنگامي كه رو به سوي استاد كرد و درخواست كرد، «اي سرورم، من ميل دارم براي هميشه در كنار تو بمانم. آيا لازم است كه بروم؟ من درمانده و خسته‌ام و به آسايش حضور تو نيازمندم.»

ربازارتارز يك دستش را روي شانة جوينده گذاشت و بنرمي گفت، «من همواره با تو هستم، تا پايان هستي. تو خود وظيفه‌اي از براي خويش داري كه شانه به شانه معشوق خود مي‌بايد كه در اين دنيا بجا آوري . تو بايد بروي و آن را به انجام برساني . »

او به سخن ادامه داد ، تو بايد كلام خدا را باين جهان حمل كني ، بي‌درنگ و بي‌توقف . هرگز بخود نگراني راه مده ، زيرا كه من همواره در كنار تو هستم (استاد هميشه با شما ست ) و تو را در هر كاري و بهر ترتيبي كه لازم باشد هدايت و مساعدت خواهد كرد .

با تو مي‌گويم كه بايد آنچنان باشي كه عيسي از حواريونش مي‌خواست كه ، « همچون مار هوشيار باش و همچون بره نجيب . » همه چيز بايد از گزند تو در دامان باشد. اما هميشه درون قلبت آن عشقي را محفوظ بداركه خدا براي هر يك از آفريدگانش دارد ، آنگاه هيچ زياني به آنها نمي‌تواند عارض شود. حرمت همنوع خويش و ساير مخلوقات را نگهدار، از صميم قلب . از براي خرد ، فهم و هدايت فقط چشم به خدا داشته باش .

آن است كه در آن هنگام كه دلت خسته ، زخم برداشته و پريشان است همه چيز را به تو عطا مي‌كند .

در راه خدا بار مسئوليتي نيست كه كمرشكن باشد . آنچه را كه {آن} بتو مي‌دهد. فيض و رحمت خدا همواره بر تو مي‌بارد ، درهر لحظه از روز و شب . {آن} تو را همانگونه زير نظر داري كه چوپان گوسفندانش را در تمام ساعات . فعلاَ آموزش‌هاي من براي تو به پايان رسيده‌اند ، و تنها در روح است كه من با تو در تماس بوده و هنگامي كه در اين جهان اداء وظيفه مي‌كني تو را هدايت خواهم كرد.

سخن آخر را براي تو باز مي گويم. اين همه آنچه بود كه براي گفتن بود و تو بايد همواره آنرا در ذهنت حك كني ، تا روزي كه ما دوباره ديدار كنيم؛ ولي هيجان زده مشو آري ما يك سال ديگر در همين نقطه‌اي كه اكنون ايستاده ايم ملاقات خواهيم كرد.

مي‌خواهم معماي خدا را برايت اعلان كنم. اين مهمترين چيزي است كه بايد به انجام برسد. معماي خدا از اينقرار است . بدقت گوش فراده و فهم كن.خدا آن چيزيست كه تو باور داشته باشي. هيچ بشري در خصوص هستي خدا اشتباه نمي‌كند،

و در عين حال هيچ بشري به درستي نمي‌داند شناختش از خدا چيست. هيچ راز و رمزي در باره‌ي خدا وجود ندارد مگر اينكه او آنست كه هر روحي باور دارد كه باشد.

اين معماي خداست ، معهذا همه در ستيزند مجادله در‌بارة بزرگي و عظمت خدا و در باره شناخت خود از {آن}.

با وجود اين هر بشري درباره‌ي شناخت خدا درست مي‌انديشد. اما آيا اين بدان معناست كه يك مست لايعقل و يك واعظ كه از بالاي منبر خطبه ايراد مي‌كند به يك نسبت درست مي‌گويند؟ آري من مي‌گويم كه آن مست همانقدر در راه خدا قدم بر مي‌دارد كه آنكس بالاي منبر خطابه مي‌كند. آه، كه اين تنها در افكار تو قابل توجيه است. هر كس درجاي خود و درتطابق با فهم خود قرار دارد. آري ، پاسخ در اينجاست.

اگر آن مست خدا را درون باده‌اي مي‌جويد و به نظر اين چنين مي‌آيد كه صحبت از هر دو آنها در يك نفس بي حرمتي است، پس بگذار چنين باشد. زيرا من سعي دارم بگويم كه جستجوي شادي در اين طبقه مادي چه در طبقات معنوي، همانا جستجوي خداست. اگر سر منزل مقصود براي آن مست اينجاست كه او مست شود و از خود بي‌خود تا همه را فراموش كند و درون خويش و در شادي بسربرد، پس يك جوينده خدا هم آرزو دارد با آن نشة از خود بي‌خودي دست يابد كه همه را فراموش كند و در وضعيت شعف دروني بسر برد.

پس تفاوت اين دو كجاست؟ بتو مي‌گويم كه هيچ! آري، زيرا آن مست ممكن است به خدا نزديك‌تر باشد از آن جستجوگري كه با شدت افراطي ميلش براي رسيدن به سوگماد، در واقع {آن} را از خويش مي‌راند. از طرف ديگر چه بسا كه آن مست در مستي خويش خود را فراموش مي‌كند و خودخواهي خود را و خويش كاذب خود را و باين ترتيب ممكن است از فيض الهي برخوردار شود و در آني روشنگري نصيبش شود.

تنها دو چيز بايد هم در آن مست و هم در جستجوگر خدا مشترك باشد. هر دو بايد به آنچه مي‌جويند علاقه‌مند باشند، چه خدا باشد، چه منافع خودخواهانه. دوم اينكه هر دو بايد هست خود را روي جستجوي خويش تمركز بدهند، و آنهنگام كه آن را يافتند آنرا باور بدارند.

معمولاَ تنها تفاوت در خلوص خصائص و ايده‌آلها است. اما چه كسي مي‌داند كه ديگر چه در دل دارد مگر اينكه زبانش يا كردارش آنرا فاش كند؟ و اين چگونگي معماي خداست. خدا بر هر آنكس كه نيازمند او باشد نازل مي‌شود، عليرغم اينكه وضعيت منش و آرمان‌هاي او چه باشد.

اين بود معماي خدا! اكنون بدرود و بسوي خانه بشتاب و برو! آن اهل تبت جوينده را در ميان بازوانش در آغوش كشيد و گفت، «من در انتظار ديدن تو هستم؛ در آن هنگام كه شكوفه‌هاي ارديبهشت در كنار اين رودخانة جهه‌ لوم غنچه تازه ببار مي‌آورند!»

جوينده بازگشت و قدم زنان دور شد، در حاليكه ربازارتارز او را نظاره مي‌كرد و در پشت تپه‌اي از نظر ناپديد شد. آنگاه استاد مشتي برنج برگرفت و بر سطح آب افكند. هنگاميكه ماهيان شروع به نوك زدن به برنج‌ها كردند، او به زير نگاه كرد و اين سخن گفت: «و اين چنين است راه خدا، اي برادر كوچك، پس بگذاريد كه اينچنين باشد. همه چيز در جهان‌هاي او نيكوست؛ با خويش‌هاي كوچك شما، برادران شما و من.»

تمرين معنوي:براي ديدار با ربازار تارزRebazar Tarzs

ربازار تارز استاد كبيراك كه دركوه هاي هندوكش زندگي ميكند وگمان مي رود سن او بيش از 500 سال باشد.

او يك پيام آور اك در جهان فيزيكي است .

تمرين معنوي : گردش در ساحل ( همراه با ربازار تارز )

اگر مايليد يكي از تكنيكهاي سفر آگاهي ( سفر روح ) را امتحان كنيد با انجام دادن اين تمرين ساده

مي توانيد با استاد ربازار تارز ملاقات كرده و از سفري كوتاه در جهانهاي بهشتي خداوند لذت ببريد.

تصور كنيد در ساحل و در حاشية خط امواج دريا روي ماسه ها قدم مي زنيد. امواج گرم دريا به پايتان مي خورد و قطرات ريز آب با ملايمت بصورتتان ميپاشد و آن را خنك مي كند . بالاي سرتان مرغان درياي سفيد بي سر و صدا بر بال باد سوارند . حالا وقتي امواج از طرف دريا بطرفتان مي آيند ، هوا را به داخل ريه ها بكشيد . سپس در بازدم ربازار ( ر ـ با ـ زار ) را با ملايمت و هماهنگ با ريتم بازگشت امواج بخوانيد . اين تمرين را هر روز بمدت بيست الي سي دقيقه انجام دهيد . وقتي در آن مهارت يافتيد ربازار از راه مي رسد و حكمت الهي را بشما عرضه مي دارد .

اگر در نزديكي دريا زندگي مي كنيد در ساحل قدمي بزنيد تا با اصوات دريا ، احساس راه رفتن روي شن وماسه ، پاشيده شدن آب بر صورتتان و پهنة وسيع آبهاي آبي و سبز كه تا افق امتداد مي يابند ، آشنا شويد . اين دريافتهاي حسي از حال و هواي ساحل دريا را به تمرين روزانة سفر روح خود تعميم دهيد . شايد هرگز ربازار تارز يا هيچيك از استادان معنوي را در سفر روح كوتاه خود ملاقات نكنيد ولي هميشه كسي را در دسترس داريد تا در صورت نياز دست ياري بسويتان دراز كند . ابتدا شايد حس كنيد كه ربازار را تنها در تصورات خود ملاقات مي كنيد ولي به وقت مناسب و با تمرين كافي متوجه خواهيد شد كه او درست مثل شما داراي كالبد گوشت و خون است .

ذكر اسامي مقدس اك

 مي تواند بر آگاهي شما تاثير خيلي مثبتي داشته باشد

 

براي ديدن نور و شنيدن صوت خداوند اسماء مقدس را زمزمه كنيد .

1- هيو - نام سري خداوند ( هميشه و در هر حال هيو را زمزمه كنيد )
2- ماهانتا - براي ارتباط با آگاهي استاد حق
3- سوگماد - ديداري از طبقه روح
4- هيو …ماهانتا - براي ارتباط با آگاهي استاد حق
5- آ…لا…يي - ديداري از طبقه فيزيكي
6- كالا - ديداري از طبقه اثيري
7- مانا - ديداري از طبقه علي
8- اوم ( آئوم ) -ديداري از طبقه ذهني
9- باجو - ديداري از طبقه اتري
۱۰- هيو آ ( براي گذر از مرز هاي ذهنيت و حل مشكل )
11- وازي ( زي – هارجي ) نام معنوي استاد حق سري هارولد كلمپ
12- ر… با…زار(براي ملاقات با ربازارتارز)-گو … پال(براي ملاقات با گوپال داس)



بركت باشد – بركت باشيم



سه‌شنبه، 27 خرداد، 1382
معرفي بهترين سايتها و منابع اينترنتي اكنكار

معرفی منابع و کتابهای فارسی اکنکار (جديد)

۱    دريافت کتاب اکنکار حکمت باستانی برای عصر حاضر( رايگان )

 

 

 دو كتاب اصلی اكنكار رايگان

 

۲    دريافت کتاب آيا زندگی فقط يک گام تصادفی است؟( رايگان )



 سايت فارسي اكنكار


اكيستهاي كوهستان


سايت مركزي اكنكار ( انگليسي )


عكس اساتيد اك ( انگليسي )


جمله ايي از اك براي شما در اين لحظه ( انگليسي )


تمرين هر هفته شما در اكنكار ( انگليسي )

تمرين معنوی هفتگی فارسي 

تمرين هر هفته شما در اكنكار ( فارسی ) شماره ۱


عکس های طبقات درون - با تشکر از شبدا



ليست كامل سايتهاي اكنكار جهان ( انگليسي )


بهترين آموزشنامه هاي خط نور ( انگليسي )


وبلاگ فارسي آنچه از من مي تراود آينة وهم من است


وبلاگ جديد فارسي اکنکار ۱


سايت اكنكار 2 فارسي

 





پنجشنبه، 8 خرداد، 1382
تناسخ Reincarnation

زندگي‌هاي متوالی

تناسخ   Reincarnation



در نظريه‌ي « زندگي‌هاي متوالي» خداوند ارواح را خلق مي‌كند؛ هدف اين است كه روح شناخت و آگاهي پيدا كند تا بتواند به خدا نزديك شود (خدا آگاهي مطلق است). مدتي از دوران سير تكامل آنها روي كره‌ي زمين است؛ همه‌ي ارواح ضرب‌الاجل برابري دارند؛ هر كس بتواند در طي آن زمان، يا زودتر «واحدهاي درسي» كه روي كره‌ي زمين بايد پاس شوند، بگذراند، از آمدن به كره‌ي زمين خلاص مي‌شود. در صورتي كه در طي ضرب‌الاجل نتواند واحدها را پاس كند، مورد قضاوت قرار مي‌گيرد و بر حسب اعمال خود، در بهشت يا جهنم قرار مي‌گيرد.

در اين نظريه بهشت هدف بشر نيست، بلكه رسيدن به خدا هدف اصلي است.

در فاصله‌ي بين دو زندگي روح در برزخ تعاليم و درس‌هايي مي‌گيرد كه مطابق با زحمات و درس‌هايي است كه روي كره‌ي زمين گرفته يا خراب‌كاريهايي كه انجام داده.
ضمناً روح، در كره‌ي زمين در همان شرايطي قرار مي‌گيرد كه براي پرورش‌اش لازم است، يعني ممكن است براي من لازم باشد در اين زندگي از نظر مالي كمي در مضيقه باشم، تا صفات شكرگزاري، قناعت و ... را كه در زندگي قبلي نتوانسته بودم در خودم پرورش بدهم، رشد كنند.

در فرهنگ معين حلول روح در جمادات و آگاهي هاي معدني رسخ يا تراسخ , در قالب نباتات فسخ يا تفاسخ , در كالبدهاي حيواني مسخ يا تماسخ و سرانجام حلول روح از يك كالبد انساني به كالبد انسانيديگر نسخ يا تناسخ گفته است .

چه چيزهايي ما را بياد تناسخ مياندازد؟

1- استعدادهاي ما نشاني از تناسخ است.
2- علاقمندهاي ما در اين زندگي نشاني از تناسخ ماست .
3- ارتباط احساسي با اطرافيان ادامه ارتباط مربوط به تناسخ هاي ديگر ماست.
4- وضعيت هاي متفاوت انسانها در كره زمين نشان تناسخ و كارماست.
5- دژاوو يعني آشنا احساس كردن صحنه هايي كه مي بينيم .
6- ويار زنان باردار يعني علاقمندي ( سليقه هاي غذايي ) روحي كه منتظر به دنيا آمدن است .
7- وقتي اشتياق يا انزجاري شديد از خود بروز مي دهيم نشاني از تناسخ است .
8- بسياري از احساسات ناخود آگاه ما محصول زندگي هاي پيشين است .
9- مهارت ها و نقايص ما كه در زندگي هاي پيشين شكل مي گيرد .
01- سرعت يا كندي پيشرفت آگاهيكي انسان نشاني از وجود تناسخ است .
11- مكان و زمان تولد شما بر اساس وضعيت شما در تناسخ هاي قبل انتخاب مي شود.
۱۲-اگر امروز شما برده هستيد بايد نشاني از اين باشد كه روزي شما برده دار بوده ايد .

نكاتي در باره تناسخ :

 روح پس از طي كردن هر دوره از زندگي به درجه بالاتري از آگاهي ارتقاء مي يابد
 حلول به وضعيت پايين تر آگاهي از استثناء هاست و جزء موارد نادر است
 هر فرد قادر است در هر قرن چهار تا پنج تناسخ را پشت سر بگذارد .
 هر تناسخ براي آموزش جنبه اي از زندگي منظور شده است .
 نقش ما در هر تناسخ عوض مي شود . ( پدر به دختر كوچك , دختر به عمه , دايي به خواهر زاده و … )
 خانواده اي كه شما امروز با آنها زندگي مي كنيد فقط بخش كوچكي از خانواده بزرگ گذشته شماست .
 پيوندهاي دروني از زمان فراتر مي روند .
 ممكن است در رويا با يكي از زندگي هاي قبلي خود مواجه شويد .
 بچه ها زندگي قبلي را به ياد مي آورند و
 انسان ها هنگام تولد با اختلاف فاحشي از سطوح آگاهي وارد اجهان مي شوند .
 همه ما گذشته ايي را درون خود حمل مي كنيم .
 تجربه هاي قرون گذشته روحيه امروزمان را شكل مي دهد.
 افكار و اعمال گذشته تعيين كننده مشخصات ظاهري و همين طور اخلاق و رفتارمان است .
 در هر تناسخ درسهايي مي گيريم و مهارت هايي پيدا مي كنيم اما در زندگي بعدي آنها را فراموش مي كنيم .
 فراخواني اطلاعات زندگي هاي گذشته به ما مي آموزد كه چرا زندگي امروزمان اين چنين است .
 كساني كه مشكلات جسمي دارند بايد چند برابر ديگران براي عشق بورزند .

شناخت خودتان از درك كارما و تناسخ شروع مي شود .

« كا رما ، تنا سخ »

در اكنكار ، نامي كه جهت تأ ثيرات متقابل علت ومعلولي در زندگي اتخاذ شده است كارما مي باشد كه در دين يهود ومسيحيت آ نرا گناه نام نهاده اند .بطور ساده كارما قانون عمل وعكس العمل است .چر خة‌ كارما در نخستين تناسخ يك فرد شروع مي شود دراينجا ار باب كارما اورا درعرصة عملي قرار مي دهند كه نقطة‌شروع سير وسفر اوست درجهان هاي فيزيكي . يك اكيست كه از طبيعت دقيق قانون كارما اطلاع دارد از گزند رشكي كه سهام كساني مي شود كه قادر به درك خوشبختي ناگهاني ديگران نيستند مصون مي ماند . همه چيز در جايگاه بالحقة خود قرار دارد . تمامي اجزأ زندگي دقيقا در وضعيتي هستندكه شايستة هريك مي باشد بنابراين او مي تواند مشغول نظارت بر روند شكوفائي شخص خود باشد و روحيه اي شاداب براي خود حفظ كند . آ نچه تعيين گنندة جايگاه يك فرد در زندگي بعديش مي شود نه به اعتقاد او بستگي دارد و نه به دانشش . چه در زمين باشد وچه در يكي از طبقات بالاتر خدائي .معيار ما در اينجا اعمال وافكار فرد مي باشد . خداوندان كارما قضاوتشان را برمبناي امتيازات عملي يك فرد انجام مي دهند نه در رابطه با منظور او . جائي براي مصالحه بر سراعمال نادرست وجود ندارد . معتقد وغير معتقد مانند يكديگر قضاوت مي شوند . هر فردي مطلقا تحت محاكمه اي كاملا منصفانه و بي طرفانه قرار مي گيرد ، كه در دادگاه كارما برگزار مي شود و رأي دادگاه ، عدالت محض است . با اين وجود ماهانتا، استاد حق در قيد حيات چلا هايش را مستقيما به مكاني مي برد كه آنها كسب كرده اند . به اين ترتيب ، يك چلاي اك هرگز در مقابل اربابان كارما قرار نمي گيرد . در آ موزشهاي اك قانون كارما تعليم داده ميشود . خدا روحها را به جهان هاي پائين فرستاد تاتجربه كسب كنند و روزي همكار خدا شوند روح ها در طي زندگي هاي بيشمار در جهان هاي مادي سفر مي كنند . جائي كه در هر بار تناسخ ، عشق ، خرد ، فهم بيشتري را مي اندوزند . راه آزادي و رستگاري معنوي يافتن ما هانتا و استاد حق در قيد حيات است . او نشان دهندة راه است . هر فردي پاسخ گوي تمامي اعمال خويش است زيرا كه مي داند قانون كارما توازن كامل درهمة محتويات كارميك روح را ايجاب مي كند . هر تجربه اي، چه در روي زمين وچه در جهان هاي ديگر ، به قابليت روح در خدمت به خدا مي افزايد . هنگام مرگ يك چلاي اك در دادگاه قضاوت قرار نميگيرد زيرا كه ماهانتا اورا مستقيما به خانة جديدش كه در جهان هاي بهشتي كسب كرده است هدايت مي كند . چهار مرحله كارما براي هر يك از روحها وجود دارد . براي شروع به هر يك از روح ها يك سهم آ دي يا كارماي ازلي اختصاص داده مي شود . اين نوع كارما خصلت هائي چه مثبت و چه منفي رادر بردارد صفاتي از قبيل گونه اي تعصب ، باري از رحمت معنوي ، شهوت ، خشم ويا هر نشانة ديگري كه دلالت بر يك شخصيت يا كاراكتر قوي يا ضعيف داشته باشد .

مرحلة دوم كري يامان يا كارماي روزانه است و فرد مسئول تمامي كارهاي روزانة خود است و روزي آنرا بايد پرداخت كند و علاوه بر اندوختن آ ن مي تواند از آ نهم بكاهد . سومين نوع آ ن ، كارماي پرارابد يا كارماي سرنوشتي يا تقديري است . در پايان نخستين تناسخ خداوندگاران كارما حساب ها وسوابق روح را بررسي مي كنند و يك رأي صادر مي كنند واين عمل پس از هريك از تناسخات او انجام مي گيرد ونتيجة قضاوت تعيين كنندة بنيان كارميك براي تناسخ بعدي وي مي گردد. چهارمين گونة كارما ، سين چيت كارما است يا همان كارماي ذخيره . كه از اعتبارات وبدهي هاي زندگي گذشته شكل مي گيرد درست مثل يك حساب پسنداز در بانك : خداوندان كارما گاهي بخشي از اين كارما را براي فرد منظور مي كنند . راهي وجود دارد كه بشود گفت : چه وقتي فرد درحال دريافت كارماي ذخيره است . او در تمام زندگي در شرايط متعادل ومعيني زندگي مي كرده است كه در انواع مختلف به چشم مي خورد ولي ناگهان وارد زندگي كاملا تازه اي مي شود واما چرخة تولدمكرر از كجا آ غاز شد ؟ روح ها در حال بازي در بهشت بودند كه خداوند فقدان تجربه را درآ نها ديد . پس خدا ـ اك ـ روح مقدس به پيش تاخت تا جهان هاي ما ده ، انرژي ، زمان ومكان را آفريد و با استفاده از دوجنبة‌اساسي اك نور وصوت مجموعه اي از طبقات ، كيهان ها ، كهكشانها ، ستارگان ، سيارات ، و ساير مخلوقات را آفريد و آ فرينش به خود نظام ساختاري گرفت . تناسخ فقط از يك ديدگاه منطقي صاحب معني مي شود . اين پديده پاسخ گوي راز بسياري از عشق ها ونفرت هاي بي دليل ميان مردم است . علي رغم اين كه كسي بخواهد به تولدهاي پياپي معتقد باشد يا نه ، هر روز در صحنة نمايش آن شركت دارد و راه گريزي هم نيست . آ گاهي و قبول واقعيت پديدة تولدهاي مكرر مي تواند براي بسياري از قلب هاي د رحصار، آرامش وآ زادي را به ارمغان بياورد . اعتقاد به تناسخ شما رااز مردم متوسطي كه دور وبر شما مي باشند متفاوت مي كند مگر اينكه در جامعه اي مثل هندوستان زندگي كنيد كه آ‌نرا در متن اديان خاصة ‌خود آموزش مي دهند . با قبول اين واقعيت به احتمال زياد به فردي خود اتكاتر ومسئول تر بدل خواهيم شد هر كسي كه ذكاوت داشته باشد هر گز خود را در گرو قرض طبيعت يا قانون كارما قرار نمي هد چرا كه اين قانون در دريافت طلب هايش بسيار دقيق است . كارماي شخص در هنگام مرگ اگر هنوز تسويه نشده باشد بايد تاوان آنرا پس بدهد چه كارماي خوب چه بد هيچ كس نمي تواند كار ما را شكست بدهد بنابراين بايد در زندگي هاي بعدي يا در طول اقامتش در جهان اثير ي آنرا پرداخت كند . همين عمل در ساير طبقات هم انجام مي شود اگر شخصي به مرتبة ذهني رسيده باشد و د رآ نجا زندگي كند اما كارمائي داشته باشد كه بايد در تناسخي در طبقة اثيري پرداخت شود بايد به همان طبقه برگشته و قرضش را بپردازد بعد به طبقة ذهني بر مي گردد و براي هميشه در آ نجا زندگي مي كند .



بركت باشد بركت باشيم



پنجشنبه، 8 خرداد، 1382
دوازده كالبد ماهانتا :

دوازده كالبد ماهانتا :

استاد درون كيست ؟


آشنائى با اين دوازده خصوصيت از استاد درون ؛ ارتباط حقيقت جو را با استاد عميقتر و حضور هميشگى وى را ملموس تر مي نمايد ؛ اين دوازده خصيصه به تريب زير است :

_ راهنما : مي تواند راه رسيدن را به ما نشان دهد.

_ استاد رويا : در عالم رويا به ما آموزش مي دهد.

_ حامي : ما را مورد حمايت معنوي خويش قرار مي دهد.

_ معلم : تعاليم اسرار را به ما آموزش مي دهد.

_ روشني بخش : ما را با نور و صوت الهي پيوند مي دهد.

_ نسيم تحول : موانع نا خواسته را از سر راه بر مي دارد.

_ شفابخش : بيماريهاى معنوى ما را آموزش مى دهد .

_ ناجي : ما را در راه رسيدن به آزادى معنوى حمايت مىكند .

_ خدامرد : الگويى زنده براى ما مىباشد .

_ پيشگو : از اراده الهى آگاه است .

_ وجود ازلي : هميشه با ماست.

_ كلام زنده : ابزار واقعى براى روح الهى است .

اين ها حضور و ماموريت وجهى از استاد درون در هر يك از عوالم دوازده گانه مي باشد.

عدم درك صحيح از استاد درون مانند ديدى كه اكثريت از خداوند دارند از او بتـــــــى در ذهن ميسازند كه يا مسؤوليتهاى خود را بر دوش او مي گذارند و يا در خارج از خود جستــتجويش ميكنند ؛ ولى شناخت حقيـــقى ز او توجه ما را به درون خود جهت يافتن و ارتباط برقرار كردن معطوف مي كند و ديگر استاد موضوعى جدا از ما و يا قابل جستجو نمي باشد بلكه به معناي واقع درك مفهوم ماهانتا كه همان خويش حقيقى مي باشد محقق خواهد شد.

طبقات درون

بركت باشد بركت باشيم



پنجشنبه، 8 خرداد، 1382
وظايف يك انسان معنوی

يك انسان معنوی كيست و چه وظايفي دارد؟
در درجه اول فردی است که اصول و قوانين معنوي را شناسايي كرده و بر طبق آن اصول زندگي مي كند .
يك فرد معنوی داراي ويژگيهاي زير است :
الف- مسئوليت پذيري
يعني در همه احوالات و شرايط مسئوليت تمام اعمالش را چه دروني و چه بيروني به عهده مي گيرد. اوضاع و شرايط ،جامعه و افراد را مسبب وضعيت فعلي خويش نمي داند بلكه مي داندكه نيات، انديشه ها و اعمال وي موجب چنين وضعيتي شده و اين به وي امكان رشد و تصحيح و انجام بهتر دوباره كارها را مي دهد.
ب : درك و پذيرش مفهوم خداوند.
ياري از افرادي كه درك سطحي از معنويت دارند خداوند را به عنوان شخصيت فرض مي كنند . اين درك سطحي يا باعث واپس زدگي از طريق معنوی مي شود يا درصورت پذيرش موجب پرستش شخصيت استاد مي گردد كه هر دو نادرست اند.
ج:درک قانون کارما
يك انسان معنوی قانون كارما را درك كرده و مي داندكه انديشه ها و افكار اين لحظه آينده اش را شكل مي دهند . بنابر اين مراقب افكار ش است و افكاري را در سر مي پروراند كه خواهان عينيت يافتن آن است و او نيز مي داندكه حال او حاصل افكار و نيات گذشته اوست .
د: او تمام كارهايش را با نام و نيت خداوند شروع مي كند .
هدفش را خدمت به خداوند قرار داده و تمام زندگي او تحت تاثير هدفش قرار گرفته است .وي همواره به ديگران خدمت كرده و از اين طريق خود را مجرايي براي عبور و عملكرد روح قرار مي دهد و همواره از اين نكته ظريف آگاه است كه چگونه بدون دخالت در حريم شخصي افراد به آنان كمك كند .
وظايف يک انسان معنوی در قبال خود:
الف :خويش انضبا طي : عاملي اساسي و مهم در رشد آگاهي فرد مي باشد
ب : تسليم :مفهوم تسليم چيست ؟ چگونه مي توان تسليم بود ؟آيا تسليم به معناي تكيه تام بر روح الهي است ؟
تسليم يكي از مهمترين اركان رشد آگاهي است چرا كه تنها با تسليم است كه اشراق و بصيرت و دانش حقيقي معنوي را كسب كرده و به اقليم خداوند گام مي نهيم .
حال اين سوال پيش مي آيدكه به چه كسي بايد تسليم بود ؟
به استاد درون بايد تسليم بود .
اولين گام تسليم ،رها كردن تمام تنش ها و تضاد ها ست .
سپردن همه مشكلات و مسائل به استاد درون و نكته در اينجاست كه فرد درست زماني به اين مرحله يعني تسليم حقيقي مي رسد كه يقين داشته باشد استاد درون، كنترل او را به دست گرفته و او را در جاده معنويت و رسيدن به خداوند راهنمايي مي كند .
تسليم به اين معني نيست كه ما هيچ تلاش و كوشش نكنيم بلكه بدين معناست كه علي رغم تلاش مان به نتيجه امر وابسته نباشيم و نتيجه را به استاد درون واگذار كنيم .
نكته ديگر اين است كه استاد درون بدون در خواست فرد در حوزه آگاهي وي د خالت نمي كند و جاي مشكل را به او نمي گويد .البته خيلي به ندرت شايد، استاد مشكل را از سر راه فرد بردارد. اما اين به نفع خود فرد است كه آن را شناسايي و سعي در بر طرف كردن آن ها نمايد . اگر او دائماً براي گذراندن كارماهاي مشكل خود به ديگران از جمله استاد درون تكيه كند مانند كودكي مي شود كه به طور مداوم با همان چرخه كارماي مشابه روبرو مي شود تا روزي كه به اندازه كافي قدرت و شجاعت روبروشدن با كارماهايش را به تنهايي به دست آورد و عاقبت آن ها را به زانو در آورد . بنابر اين آنچه كه او بايد انجام دهد پيروي از دستورات استاد است .
به محض درخواست كمك از طرف فرد استاد به آرامي توضيح مي دهد كه ابتدا او بايد ياد بگيرد كه تمام مشكلاتش را رها كند .هنگامي كه فرد به هر درجه اي از رهايي مشكلات (جدايي رفتار عاطفي نسبت به مشكلات) رسيد بايد گام بعدي برداشته شو دكه اين گا م همان چرخش مشكلات به سمت استاد است .
به تدريج استاد درون شروع مي كند به رفع مشكلات ،اما بايد از همكاري كامل شخص برخوردار باشد . در غير اين صورت موفقيتي وجود نخواهد داشت . البته براي از بين بردن اثر دائمي يك محرك زمان لازم است . فرد ممكن است بي حوصله شود و براي حل مشكلش از ديگران تقاضاي كمك كند و يا ممكن است نقض آشكاري را با استاد آغاز كندچون فكر مي كند كاري برايش انجام نشده است .
ج: رعايت قانون سكوت :اين قانون به خصوص به معني سكوت در مورد هر آنچه مي باشد که مابين استاد درون و فرد مي گذرد . آدمها معمولاًبه اين قوانين بي توجهي مي كنند خصوصاً اگر اين آزمون ها مربوط به خودشان باشد .
حقيقت جو فقط مجاز به بيان تجربياتي است كه براي ديگران درس و نكته اي داشته باشد و موجب رشد آگاهي ديگران مي شود . در غير اينصورت اگر بيان تجربه براي خودستايي و اثبات برتري او باشد وي را ا ز ادامه رشد و تجربه دروني باز مي دارد .شخص بايد اين نكته را به خاطر داشته باشد زيرا به مانند لبه تيغ مي باشد.
د: تلاش جهت كسب و ارتقاء آگاهي: تلاش جهت كسب و ارتقاء آگاهي از وظايف ديگر يك انسان معنوی است .زيرا وي مي داندكه كيفيت زندگي افراد ارتباط مستقيم با ميزان آگاهي آن ها دارد.
عواملي كه در رشد آگاهي دخالت دارند عبارتند از :
1. توجه دائم ذهن بر روي خدا و مفاهيم برتر و انجام هر كاري با نام او .
2. مطالعه و تحقيق مستدام .
3. درس و تجربه از وقايع زندگي .
يك انسان معنوی مي داند كه زندگي مانند كلاس درس است و رخدادها و وقايع امتحانات وي و مشكلات و سختي ها سئوالات امتحان وي می باشند. بايد لذت حل كردن مشكلات و سختي ها را در خود پرورش دهد و همان قدر از رو درويي با مشكلات لذت ببرد كه از حل كردن پازل لذت مي برد .
در هر عملكرد معنو ي تجربه لازمه باور است . هر كس مي بايست خود كليد خودش را براي گشودن دريچه معنوي بيابد تا به سمت تجربيات معنوي بالاتر رهنمون شود .و گر نه هميشه مشكلاتش در يك سطح و مشابه مي شوند .
يك انسان معنوی بايد بداندكه اين خود اوست كه سطح آگاهي خويش را انتخاب مي كند و اين اوست كه جهان خويش را بنا مي نهد . ونيز بايد بداندكه آنچه امروز هست حاصل جمع تمامي افكار و موجوديتي است كه طي اعصار داشته است .
بنابر اين گذر از اين مرحله به باور وي بستگي دارد.

منبع سايت كلام شبدا http://www.shabda-ir.com

بركت باشد بركت باشيم



دوشنبه، 22 اردیبهشت، 1382
مصاحبه با كَل نيرانجان ( سلطان نيرو هاي منفي )

۳۶ پرسش و پاسخ مصاحبه با كَل نيرانجان ( سلطان نيرو هاي منفي )

هر اكيستی با خواندن اين متن متحول خواهد شد

چلا : براي علاقمندان , چلاها و واصلين اك خودتان را معرفي كنيد ؟
كَل : من كَل نيرانجان ( سلطان نيروهاي منفي ) مأمور مخفي سوگماد هستم .
چلا : كَل چيست آن را تشريح كنيد ؟
كَل : كسي كه قدرت منفي محض باشد كَل است , مظهر تجلي منفي و قدرتي كه به جريان مي افتد تا جهانهاي مادون را نگهداري نمايد , جهاني كه ارتعاشاتش حالات خشن ماده را نشان مي دهد .
چلا : شما چه ارتباطي با شيطان داريد ؟
كَل : مرا با نامهاي زيادي مي خوانند مانند شيطان , ابليس و نيروي منفي
چلا : وظيفة اصلي شما چيست ؟
كَل : من خداي جهان مادي , خداي جهان هيچ و مظهر منفي گري هستم . وظيفة من مشغول نگهداشتن روح در جهانهاي پايين تر است تا به جهانهاي مثبت و خالص اك وارد نشود.
چلا : آيا ممكن است طرح الهي در مورد خودتان را فاش كنيد ؟
كَل : مأ موريت من آزمودن مردم در مورد قانون هاي خداوند است , بايد اقرار كنم اگر مانعي وجود نداشت روح مطلقاً چيزي ياد نمي گرفت . موانع مسئول تزكيه و بلوغ روح هستند .
چلا : شما ايجاد كننده چه چيزي هستيد ؟
كَل : روح براي اينكه همكار خدا شود به تجربه هايي نياز دارد كه موانع برايش ايجاد مي كنند , من ايجاد كننده موانع هستم .
چلا : چه موقعي حضور شما خيلي واضح است ؟
كَل : هنگامي كه روح الهي يا اك با آگاهي انساني فردي ارتباط بر قرار مي كند , من در درون فرد جنگ هايي بين نيروي مثبت و منفي ايجاد مي كنم و در كل يك مقاومت ذهني ايجاد مي كنم .
چلا : چه كساني دوستان شما هستند ؟
كَل : كساني كه رفتار منفي دارند را مجراي خودم قرار مي دهم و آنان كه روح حقيري دارند .
چلا: آيا كسي هنگام حضور شما ناظر اعمال است ؟
كَل : بله , ماهانتا واكنش شما را در برابر من مشاهده مي كند , قرار گرفتن در چنين موقعيتي يك آزمون است .
چلا : چه چيزي را خيلي دوست داريد و آرزو مي كنيد ؟
كَل : برايم سخت است كه آن را فاش كنم ولي … وقتي من در آگاهي فردي حضور دارم اميدوارم كه فرد شروع به زمزمه هيو نكند چون اين عمل او يعني نابودي حضور من و هميشه اين را آرزو دارم .
چلا : خودتان را به شكل چه چيزي هايي در مي آوريد ؟
كَل : هر چيزي كه بتواند شماها را در جهانهاي ماده و پايين نگهدارد و اگر لازم باشد خود را به شكل استاد حقيقي , معلم معنوي , همسر شما , پدر , مادر , برادر , خواهر , دوست معنوي و… هر چيزي كه بتواند توجه شما را به من جلب كند در خواهم آورد .
چلا : حمايت چه كسي تمام برنامه هاي شما را بهم مي ريزد ؟
كَل : حمايت ماهانتا چيزي است كه ورود مرا به ذهن فرد غير ممكن مي كند .
چلا : اعتياد به الكل براي شما چه كاربردي دارد ؟
كَل : هرگونه اعتيادي يك عدم تعادل رفتاري است يعني انتخاب عالي براي قرباني نيروي منفي شدن .
چلا : چه موقع خودتان و تمام سربازان و نيروهايتان را فرا مي خوانيد ؟
كَل : هنگامي كه يك جوينده يا واصل اك در خلوت و تنهايي خود در حال ارتباط با اك و تجربة نور و صوت خداوند است و بعد از يك تصميم مهم مثبت و معنوي با تمام قدرت آن را تحت فشار قرار مي دهم و بيشتر بر روي ذهن آن فرد كار مي كنم چون بهترين سد و حجاب براي نرسيدن به سوگمادوجهانهاي مثبت و خالص اك همين است .
چلا : كجا ها آزمايشگاه كاري شماست ؟
كَل : مكانهاي اصلي من زندگي مشترك , خانواده شما و محل كار و تحصيل شما , در كل زندگي روزمره شما ست.
از اينكه مي توانم اين همه راه و آزمايشگاه داشته باشم خوشحال هستم .
چلا : آيا شما فقط در اتفاقات روزمره حضور داريد ؟
كَل : خير , من هميشه تا موقعي كه به جهانهاي مثبت و خالص اك راه نيافته ايد هستم يعني حتي در رويا شما كه آنجا را حت تر مي توانم شما را تحت كنترل قرار دهم اگر در محافظت اك و ماهانتا نباشيد .
چلا: براي آنكه چلاها و واصلين اك و در كل همة مردم را از رسيدن و تجربه كردن نور و صوت خداوند دور كنيد چه مي كنيد ؟
كَل : و جود شك و ترديد در اصل يك درس معنوي است اما اگر آن را درك نكنند مي تواند يك قدرت منفي كامل باشد و بعد از آن ترس يكي ديگر از مواردي مي باشد كه شماها را از ورود به اكنكار وتجربه نور وصوت خداوند و اك دور مي كند فكر مي كنم همين دو مورد كافي باشد اينطور نيست .
چلا : اگر به شما اجازه ورود دهيم يعني چه؟
كَل : حضور من يعني نبودن اك و نبودن اك يعني سرباز كَل بودن . زندگي بدون عشق را تجربه كردن با وابستگي كامل و فعاليت نفسانيات پنجگانه ( خشم , طمع , غرور, شهوت , وابستگي ) در زندگي شما .
چلا : محل ورود , حركت و كار شما كجاست ؟
كَل : ذهن مي تواند يك شروع باشد كه اين بازي مي تواند از يك كلمه شروع شود و تمام فكر و ذهن شما ها را اشغال كند و بعد از بازي هاي ذهني , من سلطان ذهن شما خواهم بود و اين يعني اجابت آرزويم .
چلا : جمله يا سئوال ذهني كه شما آن را ايجاد مي كنيد شامل چيست ؟
كَل : اين كاملاً واضح است به هر چيزي كه بيشتر وابسته باشيد يا در مورد آن تصميم مهم معنوي و مثبت داشته باشيد , شروع يك پروژه كاري براي سربازان من است .
چلا : جريان پرده منفي چيست ؟
كَل : ايجاد يك فيلتر يا حجاب و پرده منفي كه هر چيز را كه مي شنود يا مي بينيد آن نيروي منفي يا ذهنيت منفي به آن اضافه مي شود و اين دريافتهاي شما را خراب مي كند اما تاموقعي كه زمزمه هيو شروع نشده باشد .
چلا : نظر شما در مورد نفسانيات پنجگانه چيست ؟
كَل : نفسانيات پنجگانه دوستان من هستند مي توانم اقرار كنم خودم آنها را كنترل مي كنم و از آنها استفاده مي كنم و براي هر فردي از نفسانيات خاصي يا حتي تركيبي از آنها استفاده مي كنم اين هنر من است .
چلا : بهترين روشي كه هميشه از آن استفاده كرده ايد را شرح دهيد ؟
كَل : اميدوارم اين جملات را افراد كمي بشنوند . من ابتدا به سيستم ارزشي فرد نگاه مي كنم يك ارزش را انتخاب مي كنم كه شخص به آن وابسته است و بعد با استفاده از آن وابستگي چيزهايي مثل خشم , طمع , غرور , شهوت , ترس , شك و ترديد و مهمترين آن يعني “وابستگي بيشتر“ را مي سازم و گوش دادن به فرمان هاي من يعني پر كردن فرم ثبت نام سرباز جديد من و عضويت شما در نيروهاي كَل .
چلا : در مورد ويژگي هاي نمايشنامه هاي خودتان توضيح دهيد ؟
كَل : من اطرافيان و محيط چلا و واصلين اك را چنان كارگرداني مي كنم كه همه چيز نقش منفي داشته باشند در اين وضعيت جوينده اعمالي را انجام مي دهد كه بعد از رفتن من بخاطر احساس گناه به خطر مي افتد , هميشه در اكنكار مي گويند ” كه از اشتباهات خود درس بگيريد , نگذاريد احساس گناه امكان رشد را از شما بگيرد ”.
اما هرگاه احساس گناه را حمل مي كنيد همواره مرا نيز تجربه مجدد خواهيد كرد و بايد بگويم من از بارهاي كارميك زندگي هاي گذشته و كارماي اين زندگي شما نيز در طراحي نمايشنامه هاي خود بهره كافي را مي برم .
چلا : نظر شما در مورد تمرين معنوي كوه نور چيست ؟
كَل : هر جوينده كه تجسم كن كه كوهي با نور اك وجود دارد ( نور طلايي اك و همراهي نور آبي ماهانتا ) و دري روي آن قرار دارد و با وارد شدن به آن در برابر نيروهاي منفي محافظت مي شود و بتواند وارد كوه نور و صوت خداوند شود ماهانتا جوينده و واصل اك را محافظت مي كند و متأسفانه ديگر دست من به او نمي رسد و دوست ندارم ببينم كسي از پله هايي بالامي رود كه به در ورودي كوه نور مي رسد .
چلا : مشكلات جوينده و واصلين اك را چگونه مي بينيد ؟
كَل : مشكلات كلاس درس مي باشد و آزمايشي براي شماست و درسهاي زيادي درآن نهفته است اما من مي توانم با مشكلات و ذهنيات منفي بعضي از چلاهاي اك را خسته كنم و اين كار احتمال اشتباه جوينده را زياد مي كند .
چلا : آيا تمريناتي وجود دارد كه از چلا در برابر شما محافظت كند ؟
كَل : متأسفانه بله , اگر او هميشه تجسم كند كه باران ابر اقيانوس عشق و رحمت خدا بر سر او مي ريزد و او در هاله اي از رنگ آبي ماهانتا و نيروي مثبت و معنوي اك قرار دارد و بياد داشته باشد كه استاد حق مي گويد ”هميشه با شما هستم” ديگر من نمي توانم وارد آگاهي فرد شوم و هميشه اميدوارم كه واصلين اك اين تمرينات را انجام ندهند ولي بيشتر آنها انجام مي دهند.
چلا : آيا چيزي در مورد نقطه تسليم شنيده ايد ؟
كَل : بله , هرگاه تمام نقشه هاي من وراه هاي نيروي منفي غيرقابل اجرا باشد وبهم بريزد , سريعاً مطمئن مي شوم كه جوينده و واصل اك در نقطه تسليم به استاد حق قرار دارد يعني با تسليم خود به ماهانتا و انجام راهنمايي هاي استاد از كنار مشكلات و نيروهاي منفي به آساني مي گذرد .
چلا : مطالعه در مورد اك و اكنكار بر شما چه اثري مي گذارد ؟
كَل : يكي از راه هايي كه جوينده و واصل اك ميتواند براي مبارزه با من انجام دهد , مطالعه كتاب و منابع اك و اكنكار مي باشد. چون دريچه قلب او بروي اك باز مي شود و اين يعني حضور اك و هرگاه اك وجود داشته باشد نور و صوت خداوند و صوت هيو نيز وجود دارد و اين باعث از بين رفتن اثرات نيروهاي منفي كه من ايجاد كرده ام مي شود , اميدوارم كه مردم در مورد اك واكنكار مطالعه نكنند و به جريان اك وصل نشوند .
چلا : نگاه كردن به استاد و عكس او اثرات زيادي دارد نظر خودتان را در اين مورد بفرماييد ؟
كَل : يكي از راه هاي درك عشق استاد است و مساعدت معنوي و محافظت بهمراه دارد و موجب شفا مي شود ولي من بيماري را بيشتر دوست دارم چون با آن مي توان بازي هاي زيادي را فراهم كرد .
چلا : در مورد رده بندي غذا ها چه نظري داريد ؟
كَل : غذاي اك مثبت و خدايي و آزادمنش و شاد مي باشد و فاقد شكل و بدون وزن هستند ولي غذاي كَل منفي و مصنوعي و بار سنگين است و جمود و سكون ايجاد مي كند و راه ورود مرا آسان مي كند .
چلا : نظر شما در مورد ارواح شرور چيست ؟
كَل : ارواح شرور وجود دارند و در كالبدهاي دروني انسانها لانه دارند و آنها را وادار به اعمال ناپسند مي كنند و تنها استاد حق مي تواند اين عناصر بيگانه را از وجود چلا بيرون كند و اين يكي از امتيازات اكنكار است و من با استفاده از اين موجودات كه مي كوشند شما را از مسير معنوي خارج كنند طرح هاي خود را اجرا مي كنم .
چلا : نشانه هاي حضور شما چيست ؟
كَل : باز گشت روح بسوي سوگماد از طريق تعادل انجام مي شود و من تعادل را برهم مي زنم و نمي گذارم جريان مستمر اك به زندگي شما وارد شود . بدانيد روح يك وجود شادمان است اگر شاد نيستيد با من همراه هستيد .
چلا : بالا رفتن آگاهي يك جوينده يا واصل اك بر شما چه اثراتي دارد ؟
كَل : بالا رفتن آگاهي چندين ويژگي را بهمراه دارد :
1- نزديكي بيشتر به جهانهاي مثبت و خالص اك
2- بالا بردن اطمينان و اعتماد به اك و ماهانتا
3- به تعادل رسيدن جوينده و واصل اك
4- كم شدن و كنترل نفسانيات پنجگانه
5- تلاش بيشتر من و سربازانم براي ورود به آگاهي فرد
6- كم شدن حضور مؤثر نيروهاي منفي و سربازان من
7- خويش انضباطي بيشتر واصل و انجام مرتب تمرينات معنوي اك
چلا : اگر تمام تلاش شما براي كنترل يك واصل اك اصلاً به نتيجه نرسد , چه اتفاقي خواهد افتاد ؟
كَل : من هميشه گفته ام كه بعضي ها آمادگي تجربه و ورود به جهانهاي مثبت و خالص خداوند را پيدا خواهند كرد و ديگر من نمي توانم كاري انجام دهم و آنها به طرف اقيانوس عشق و رحمت خداوند حركت خواهند كرد , اين اتفاق ظاهر مرا نا آرام و خشمگين نشان مي دهد ولي در درون خوشحال هستم چون اين مأموريت من است و آن را درست انجام داده ام . رسيدن به خداوند و بازگشت روح را سوگماد دوست دارد و اجرا خواهد شد .
چلا : در آخر لطفاً خواستة خودتان را بيان كنيد ؟
كَل : زمزمه هيو نام سري خداوند را انجام ندهيد و از ماهانتا در خواست كمك نكنيد , سعي نكنيد درس موجود در تجربه را ياد بگيريد چون اگر آن را ياد بگيريد ديگر نمي توانم آن را تكرار كنم و با آن راه وارد شوم . وجود عشق در درون شما براي من خوب نيست , نگوييد اك عشق است و عشق همه چيز . اگر ممكن است چند روز تمرينات معنوي اك را انجام ندهيد و بفكر تجربه كردن جهانهاي مثبت و خالص اك نباشيد و همكاري با خداوند را هدف خود قرار ندهيد . اگر اينگونه عمل كنيد شما را دوست خواهم داشت .


بركت باشد بركت باشيد
هيو ايست



یکشنبه، 21 اردیبهشت، 1382
سي دي آموزشنامه ويديويي فارسي اكنكار

بنام خالق نور و صوت


با كمك ماهانتا

اولين سي دي آموزش ويديويي اكنكار

 فارسي طراحي ايجاد شد

قابل پخش و استفاده با دستگاه هاي VCD معمولي

شامل :

شناخت كامل اكنكار


تمرينات معنوي اك


سخنراني استاد حق


تصوير كامل اساتيد اك


شناخت طبقات درون


شناخت پزشكي اكنكار


غذاهاي اك و كل


روش هاي محافظت دربرابر نيرو هاي منفي و ...



شما مي توانيد سي دي را از ناشرين و شركتها و فروشگاه هاي نرم افزار ميدان انقلاب و وليعصر تهيه كنيد .


بركت باشد بركت باشيم
هيوايست



سه‌شنبه، 16 اردیبهشت، 1382
ليست كتب انتشار يافته اكنكار در ايران

1) سرزمينهاي دور نوشته: پال توئيچل

2) دندان ببر نوشته: پال توئيچل

3) سه نقاب گابا نوشته: پال توئيچل

4)هنر رويا بيني معنوي نوشته: هارولد كلمپ

5)در پيشگاه استادان اك نوشته: فيل موري ميتسو

6)استاد رويا نوشته: هارولد كلمپ

7)كلام زنده (1و2) نوشته: هارولد كلمپ

8)اكنكار كليد جهانهاي اسرا ر نوشته: پال توئيچل

9)نامه هايي به گيل(1و2و3) نوشته:پال توئيچل

10)اك ايناري نوشته:پال توئيچل

11)اك ويديا نوشته:پال توئيچل

12) دفترچه معنوي نوشته: پال توئيچل

13)گاه شمار استاد رويا پردازي نوشته: جيمز پال ديويز

14)واژه نامه اكنكار نوشته: پال توئيچل

15)چگونه سفر روح آموختم نوشته:تريل ويلسون

16) ني نواي الهي- نوشته:پال توئيچل

17)طريق دارما -نوشته:پال توئيچل

18)نسيم تحول نوشته: هارولد كلمپ

19 )كودك در سرزمين وحش نوشته:هارولد كلمپ

20) روح نوردان سرزمينهاي دور نوشته:هارولد كلمپ

21) اكنكار حكمت باستاني براي عصر حاضر نوشته: تادكرامر وداگلاس منسون

22)پالجي نوشته:پتي سيمپسون

23)نسيمي از بهشت نوشته:براد استايگر

24)جوينده نوشته:فيل موريميتسو

25) تمرينات معنوي اك نوشته:هارولد كلمپ

26)ما تنها نيستيم نوشته:رابرت مارش

27)شرق خطر نوشته: پال توئيچل

28)نامه هاي طريق نور نوشته:پال توئيچل

29)گفتگوهايي با استاد نوشته: پال توئيچل

30)از استاد بپريسد(1و2 ) نوشته:هارولد كلمپ

31)كتيبه رشديه خداوند نوشته: جيمزديويس

32)اك عشق است و عشق همه چيز نوشته:رضا سليمي منش

33)آزادي معنوي چيست؟ نوشته: هارولد كلمپ

۳۴) زبان سري روياهاي بيداري نوشته مايك اوري

35) شاهين ها باز مي گردند نوشته: هارولد كلمپ





منبع اطلاعات وبلاگ arpejh مي باشد


بركت باشد بركت باشيم


یکشنبه، 7 اردیبهشت، 1382
نخستين نشانه خروج از كالبد را بايد شناخت

بنام خالق نور وصوت
سفر روح در اكنكار با جريان اك بطرف سوگماد


روش اول :
حركت كالبد معنوي در محدوده هاي فضا و زمان ( جهانهاي زيرين ) است كه در واقع حركت نيست چون روح هميشه و هم اكنون هم در همه طبقات هستي حضور دارد .

روش دوم :
سفر روح , انبساط آگاهي است , كه به آن بيداري يا تحول نيز مي گويند .

نقشه كامل سفر روح و كليد ورود به جهانهاي اسرار :

نخستين نشانه خروج از كالبد را بايد شناخت , همه انسانها هنگام خواب از كالبد خود خارج مي شوند اما نا آگاهانه . در سفر روح اين عمل با آگاهي و هوشياري كامل انجام مي گيرد . به محض اين كه روح ( آگاهي ) بدن را ترك مي كند خود را در ناحيه اي به رنگ آبي مايل به خاكستري مي بيند كه در نزديكي طبقه فيزيكي قرار دارد و پيش در آمد رسيدن به منطقه اثيري است .

انتقال آگاهي از كالبد فيزيكي به اثيري , حسي مثل سرخوردن به درون جريان ملايم بادها را ايجاد مي كند. روح با ورود به اين منطقه آبي متمايل به خاكستري , با كالبد اثيري احاطه مي شود . اين منطقه كه حائل بين طبقه فيزيكي و اثيري است شباهت زيادي به دالاني عظيم دارد .

اين پيله دوار سقفي باز دارد و ممكن است با نور سفيد پوشانده شده باشد يا آسمان آبي در يك روز با بهترين آب و هوا و ممكن است بر فراز آن , آسمان شب با ستارگان چمشك زن ديده شود و يا صحنه روستايي با رودخانه اي كه زمزمه اي شعف انگيز دارد . روح با سرعت به طرف هر صحنه اي كه در دهانه اين دالان ديده شود كشيده مي شود . بيش تر مردم رويا هاي خود را پس از عبور از اين ناحيه و رسيدن به مقصدي دور دست در طبقه اثيري , به ياد مي آورند .

بركت باشد , بركت باشيم .

بركت باشيم يعني دست اك و سوگماد بودن و مجراي براي اك و ماهانتا بودن


شنبه، 23 فروردین، 1382
معرفي اساتيد اك

اساتيد اك:

سري هارولد كلمپ


سري هارولد كلمپ : HAROLD KLEMP SRI

ماهانتا ، استاد حق درقيد حيات حاضر كه عصاي قدرت اكنكار را درنيمه شب 22 اكتبر سال 1981 از سري داروين گرامي دريافت كرد ، او خدمات خودرا به سو گماد و بشريت از طريق موسيقي ، نوشته ها ، كنفرانسها ، و نوار ادامه مي دهد .

ايشان 973 استاد حق درقيد حيات ، درسلسله نظام وايرگي است او درسال 1967 ميلادي به آموزش اكنكار دانش باستاني سفر روح پرداخت و تحت رهنمود ها وپرورش استاد مسلم اك پال توئيچل قرارگرفت ، درسال 1981 ميلادي به سمت استادي ملقب شد واز آن تاريخ تاكنون دراين سمت باقي است .

نام معنوي ايشان ئوازي Wahzee به معناي دكترين اسرار مي باشد ، اين نام درجهانهاي معنوي است . ايشان رهبر معنوي وحافظ معبد فيزيكي چان هان سن واقع درايالت مينه سوتا است .
سري پال توئيچل : PAUL TWITCHELL SRI

ماهانتا ، استاد حق درقيد حيات اك ازسال 1965 تا 1971 كه سال ارتحال اوبود . بانوشتن كتب متعددي وتعليمات مدرن اكنكار رابه مردم جهان آموخت ، داراي تأ ليفات ونوشته ها وكنفرانسهاي متعددي است ، او به عنوان بنيانگذار اكنكار زندگي واميد فراواني به هزاران نفر و پيروانش به ارمغان آورد وجانشين خود سري داروين گرامي را دراين مسير تعليم داد ، ايشان استاد سري هارولد كلمپ بودند .

لائي تسي : LAI TSI

استاد چيني اك كه درقلمرو سا گوانالوك ( منطقة‌ اتري ) نگهبان شريعت كي سوگماد در خرد زرين در شهر ار هيريت است .

فوبي كوانتز : FUBBI QUANTEZ

استاد اك قرن دهم درايران ، معلم فردوسي بزرگترين شاعر پارسي گو : اكنون نگهبان شريعت كي

سوگماد درصومعة كاشوپائي درشمال تبت درشهر اسوارتي لوك ، يا جهان كويري واقع درصحراي گوئي، مجموعه ا شعار فو بي كوا نتز را بيتاگ BYTAG گويند .

گو پا ل د ا سي : GOPAL DAS

استاد درقيد حيات قرن 12 قبل ازميلاد و درزمان حكومت را مسي هم درمصر . ايشان نگهبان بخش چهارم از شريعت كي سوگماد درجهان اثيري كه درمعبد خرد زرين تعليم مي دهد . نام معبد اسكله پويسي است .

يا ئو بل سا كا بي : YAUBL SACABI :

استاد اك در ميان « مايسه نائين ها » كه حوالي سالهاي 1700 – 2000 قبل از ميلاد به يونان حمله بردند . او نقش رهبر ي بين گرو ههاي مخفي يو نانيان را به عهده داشت واكنون نگهبان شريعت كي سوگماد كتاب مقدس اك درشهر معنوي آگام دس منزلگاه « آشوار كانوا ل » مي باشد

تو ا رت ما نا گي : TOWART MANAGI :

يكي ازاساتيد اك نگهبان شريعت كي سوگماد درمعبد خرد زرين منطقة ذهني شهر مركلاشي ، مقدس آفريقائي كه درايام باستان در كشوري كه اسمروز جشه خوانده مي شود مي زيسته .

كا تا د ا كي : KATA DAKI :

استاد حق درنظام باستاني وراگي . او ازاستادان زن مي باشد .

جلا ل ا لد ين رو مي : JALAL UD DIN , RUME

شاعر وحكيم بزرگ ايراني درقرن سيزدهم . او آ گا هي معنوي وسيعي داشت و استاد اكنكار بود . از آثار او معنوي و آواز ني ا ست .

ربا زا ر تا رز : REBAZ AR TARAZ :

مشعلدار اكنكار درجهان هاي پائيني ، معلم معنوي بسيار ي از اساتيد اك منجمله پدار زاسك يا پال توئيچل كه عصاي قدرت استادي را درسال 1965 به او تحويل داد . گفته مي شود كه بيش از پانصد سال سن او است . ربازار تارز دركلبه اي دركوهستان هندو كيشي زندگي مي كند و خود رابراي بسيار يآشكار ساخته است . همينطور كه استاد اك درقيد حيات درعصر حاضر داروين گرامي درمورد اكنكار ازكمك او برخوردار بوده است .

شمس تبريزي : SHAMUS - I – TABRIZ:

پير و نگهبان شريعت كي سوگماد در معبد ساكاپوري درمنطقه علي : استاد جلال الدين رومي شاعر ايراني قرن سيزدهم واز پيروان واساتيد اك .

عمر خيا م : OMAR KHAGGAM :

از شعراي قرن دوازدهم ايران كه از طرف اك بوده است . او مسئول شفادهي در جهان اثيري است .

حا فظ : HAFIZ :
شاعر معروف ايراني درقرن چهاردهم كه پيرو اكنكار بوده است .


رامي نوري : استاد بزرگ اك وعهده دار مسئوليت تدريس ونگهباني از سومين بخش از كتاب شريعت كي –سوگماد در سيارة زهره در معبد حكمت زرين اين سياره موسوم به خانة موكشا مي باشد ومشغول آموزش به روح هائي است كه براي يادگيري به آ نجا ميروند
========================================
بركت باشد بركت باشيم



شنبه، 23 فروردین، 1382
رؤ يا و استا د رؤ يا در اكنكار
« و ضعيت رؤ يا ها و استا د رؤ يا »


بطور كلي رؤ يا ها بيان كنندة آ ن دسته از آ رزو هائي است كه در پشت ذهن ناخودآ گاه ما پنهان شده اند . بسياري از آ نها نتيجة ظهور يك انگيزه يا يك تمايل اند . بسياري ديگر نيز نتيجة انعكاس ساير كالبدهاي انساني از قبيل ، اثيري ، علي ، ذهني ، و روحي به درون جهان هاي ديگرند در هر حال رؤ يا ها دو دسته اند :

1 – رؤ‌يا هاي ساده : رؤ يا هائي هستند كه در آن محظوريت ، يك عامل كاملا بيروني وخارج از ذهن آ گاه مي باشد وعموما سروكار آ نها با حواس جسماني است

2 – رؤ يا هاي پيچيده : اين نوع از رؤ ياها است كه تحت تأ‌ثير آ رزوي عواملي چون ثروت ، عشق ، شادي ، واينگونه جنبه هاي زندگي آفريده مي شود وشامل رستگاري ، مذهب وشناخت هم مي گردد .

تقريبا تمامي رؤ ياها يا دربارة‌خود رؤيا بين ، يا مشكلات شخصي ، زندگي هاي پيشين ، ومنافع عمومي اومي باشد . نوع ديگري از رؤ يا وجود دارد كه براي چلاي اك از كمال اهميت برخورداراست. و در برگيرندة استهلاك كار ماي مربوط به گذشته وحال او در هنگام خواب است اين بيشتر در مورد كساني مصداق دارد كه پيرو اكنكارند بويژه پس از اين كه چلاها واصل اك مي شوند . يك واصل كار ماي خود را در وضعيت رؤيا با سرعت بيشتر ي مستهلك مي كند تا كسي كه هنوز وصل به حلقة دوم را در يافت نكرده است . استاد حق در قيد حيات به واصل كلمة رمزي اعطا مي كند كه تنها به او اختصاص دارد . اين ذكر نبايد توسط ديگري مورد استفاده قرار گيرد . با استفاده از اين ذكر است كه چلا استهلاك كارماي خويش را با سرعت آ غاز مي كند وآنرا در وضعيت رؤ يا به انجام مي رساند . در اك مي آ موزيم كه پائين ترين درجة آ گاهي به وضعيت خواب تعلق دارد . خواب وضعيتي كاملا دروني است ، زيرا آ دمي در محاصرة رؤ يا ها و تمامي عملكرد هاي رواني خود كه بدون هيچ جهت گيري معيني خودرا به آ گاهي وي عرضه مي كنند قرار مي گيرد .

رؤيا ها غالبا هم افشاگر وضعيت سلامتي ماهستند وهم نشانگر درجة شكوفائي معنوي ما در اك .

وضعيت رؤ يا عملا همان وضعيت بي ذهني است كه آ دمي به هنگام جذبة عميق تجربه مي كند . در اين وضعيت همة موانع بركنار شده و كالبد لطيف با ترك كالبد جسماني فرصت مي يابد تا به گردش پرداخته وطبقات اثيري تا ذهني را سياحت كند . استاد رؤ يا كنترل تقدير بسياري از مردم را در وضعيت رؤ يا در دست دارد وقادر است خط سير ملت ها ، تاريخ و سرنوشت آ نها راتغيير دهد ، تمامي افرادي كه در جستجوي شكوفائي معنوي هستند دير يا زود در مي يابند كه آ موزش هاي رؤ يا از اهميت زيادي بر خوردارند ولذا ارزش فراواني براي آ نها قائلند . كساني كه قدم در طريق اك مي گذارند مشاهده خواهند كرد كه اين امر در خصوص آ نان بيشتر از غير واصلين مصداق پيدا مي كند . با استفادة از دفتر چة رؤ يا ها ومطالعه پيش وپس از ديدن رؤ ياها . كنترل عالم خواب را در دست خواهيم گرفت و بااستفاده از اين شيوه ميتوانيم بزرگترين اهدافمان را در عالم رؤ يا تحقق بخشيم و حتي دوستاني در وضعيت رؤ يا براي خود پيدا كنيم . استاد حق يكي از بزرگترين دوستاني است كه مي توانيم در عالم رؤ يا ملاقات كنيم . در اك مي آ موزيم كه هر گاه باخطري روبرو شديم كه بيش از حد تر سناك است و يا به دلايلي قادر به مقابله يا پيروز شدن بر آ ن نيستيم مي توانيم استاد حق را به يار ي بطلبيم او فورا به كمك ما مي آيد .ماورأ جهان ما خلقتي برتر نهفته است كه مملواز موجوداتي است به هر اندازه ، شكل ورنگ . اين جهان به همان درجه واقعيت دارد كه هر كسي اين جهان را مي تواند لمس كند از ديدگاه بسياري از مردم اين جهان رؤ يا اصلا هستي ندارد . اين اشخاص با بستن درها بر روي جهان رؤ يا ، در وازه هاي حكمت الهي را به روي خود مي بندند . در اك رؤيا ها يكي ازنكات شاخص در در زندگي يك چلا به شمار مي آيند. زيرا كه ماهانتا ، استاد حق در قيد حيات با استفاده از آنها بينشي به درون ظرايف ولطايف زندگي به واصلين ارزاني مي دارد . رؤ‌يا ها نمايشگر آ ينده ، علت بيماري ها ، دليل بروز مشكلات در يك رابطه و بسيار بسيار موارد بيشتر مي باشند . در واقع رؤ يا ها آ‌خرين سرحدات زندگي آ‌دمي مي باشند . رؤ يا ها راهي براي مكاشفة ‌اقاليم تازه اي از آ گاهي مي باشد . ابتدا فرد بايد تأ مل كرده و بر آ ورد تازه اي در خصوص اين كه او كيست وچيست بعمل آ ورد و بايد ببيند در زندگي خود چه مي خواهد ومقصود از زندگي ، يادگيري و اكتساب كيفيات روح الهي است . رؤ يا ها آ ستانه اي به روي حقيقت هستند معذلك جستجوگر بايد وقت وبردباري زيادي داشته باشد تا ثمرات جهان هاي رؤ يا را ببيند . رؤ يا به عبارت ساده ، خاطره يا حافظه اي است از سفر به طبقات ديگر ودر بردارندة تجربيات وبينش هاي بسياري است كه او را در رويارويي بهتر باهمة‌جوانب زندگي ياري مي دهد . يك اكيست باتجربة مناسب معنوي مي آموزد چگونه مشكلات را تحت اختيار گرفته واز رؤ ياها به عنوان راه فراري از دشواري ها استفاده نمي كند . آ موزش رؤ يا در اك آ سان است . تنها لازمه ، ‌انجام تمرينات اك ، يادداشت كردن چند نكته دربارة آ نچه از رؤ يا به خاطرآ‌ورده مي شود به علاوه معنائي كه از آ ن به ذهن مي رسد . اين تمام كاري است كه بايد انجام شود .

در مورد رؤ ياها گفتني بسيار است . عملكرد رؤ ياها باآنچه كه بيشتر مردم تصور مي كنند تفاوت فاحشي دارد ، مطالعة جهان رؤ‌ياها افسون كننده وفريبنده است و هرچه عميق تر به نواحي ناخود آ گاه طبقات ناشناختة درون وارد شويم مهيج تر مي گردد .

فهرست



شنبه، 23 فروردین، 1382
معبد حكمت زرين اك در چنهاسن





شنبه، 23 فروردین، 1382
اکنکار چيست ؟

اكنكار چه می گويد ؟

راه طبيعي بازگشت نزد خداوند

اكنكار دانش باستاني سفر روح نام دارد كه عملي دقيق بوده، خالص ترين تعاليم را در بر مي گيرد. (اكنكار) قائم به ذات است وعقل از سادگي آن مبهوت مي گردد. از همه‎‏ء تعاليم كهن تر و سرچشمهء تمام مكاتب است.
« شريعت ـ كي ـ سوگماد »

كرهء خاكـي ما مدرسه اي قديمـي وبزرگ است. در واقـع تمام عالـم مادي كه طبقه فيزيكي نام دارد نيز چنين است. ولي ما به اين مدرسه آمده ايـم تا چيـزهاي غيـر از حساب و خوانـدن و نوشتـن بيـاموزيـم مـا در جستجـوي راه بازگشت به سر منزل الهي خود هستيم.

ما در اين مدرسه معلمين بيشماري داشته ايم كه ازآن جمله اند محمد(ص)
،عيسي، موسي، كنفسيوس، بودا، كريشنا، سقراط، كپرنيـك، مارتين لوتر، زرتشت، شكسپير، امرسـون، انيشتن و... اين فهرست پاياني ندارد. رشته هاي تحصيلـي ما دراين مدرسـه از«من كيستم» آغــاز شده و تـا «مفهـوم زندگي» تعميم مي يابد. كتاب هاي درسـي ما قرآن، انجيل، تورات،وكتب ديگري چون كابالا، تائودجينـگ، كتاب تقديرات (اي چينگ)، تعاليم بودا، بهاگوادگيتا، كتاب مورمونها، ديلي نيـوز، وحتـي لالايي كودكانه بـوده اند.
هدف كتابهاي اكنكار نيزهمانند مؤسس اين مدرسه قديمـي، آموزش علــوم پـايه است. بسيـاري از مـا مـدت مديـدي است كه در ايـن كلاسهـاي درس حضور داريم. ما مايليم پيشرفت كـرده وافـق ديدگاههـاي خـود را توسعــه دهيم. مي خواهيـم جايـگاه خود را در طرح بزرگ هستي بهتر بشناسيـم و عملأ كاربرد آن را تجربه كنيم.

اكنكار ريشه باستاني دارد

ريسمان زرين مشتركي كه اك نام دارد، تمام تعاليــم معنوي را به يكديـگر پيوند مي دهد. آن را روح القدس، كلمهء الهـي و جريان مسموع حيات نيز ناميده اند.
اگرچه تعاليم اكنكار ريشهء باستاني دارند ولي درحقيقت ازمحدودهء زمان
فراترند. اين تعاليم كلام زنده اند و از لابلاي كتاب ها، در رويا و بيـداري با ما سخن مي گويند. از آغاز تمدن، روح القـدس الهـام بخش بشريت بوده و او را در جهت ادراك معنوي ياري كرده است.

كتاب اصلي اكنكار، شريعت ـ كي ـ سوگماد (طريـق مقـام جـاودان) است.

آموزگار تعاليـم اكنكار، استاد درقيد حيات است اين طريق هيچگاه ازاستاد
بي نصيب نبوده است. به همين دليـل اكنكارهمـواره خالص ودر تنـاسب با
سطح آگاهي روزعرضه مي شود. درآموزههاي اك ازمشاجرات ومباحثات
نظري وسياسي كه تا اين حد در تشكيلات بزرگ فراگيرهستند پرهيز شده
و بديـن وسيـله فرصت مناسبـي جهـت ديـدار بااستـاد واستماع سخنـان وي فراهم مي گـردد. استـاد كسي است كه طـريق خودشنـاسي وخداشنـاسي را طي نموده است.

هنگامي كه پال توئيچل در سال 1965 اكنكار را درجهان معاصر معرفي
كرد، حقـايق معنـوي را از حشو و زوائد آييني فرهنگ هاي گوناگون جدا كـرد ودرنتيجه براي عامهء مردم فرصتي پيش آمد تا درعين برخورداري اززندگي شاد، متعادل و سازنده، نور و صوت خداوند را نيزتجربه نمايند.
پال توئيچـل دراوايـل قرن حاضر در كنتـاكي متـولد شـده ودرخلال جنـگ جهاني دوم به خـدمت نيـروي دريايي ايـالات متحده درآمـد. درمقطعي كـه
مقـرر بود زندگـي پال متـحول گـردد، وي در كِسـوت جوينده اي جوان به گروهي ازاستادان معنـوي معرفـي شد. اينـان استـادان نظام وايــراگي اك بودند. هنگامي كه آنان پال را براي احراز مقام استادي تعليم مي دادند، او طيف وسيـعي از تعاليـم معنـوي را تحت نظر آموزگـاران مختلف مطالـعه كرد. آموزش هاي رفيع اك در چهارگوشهء جهان پراكنده بودند و پال اين تعاليم زرين نور و صوت را مجـددأ گردآوري كرده، آماده ومهيا به دست نسل بعدي سپرد.

وقايع ثبت شده در دندان ببر محصول همين تجربيات بود. سرانجام پال به صف استادان وايراگي پيوست وبا رسيدن به مقام استاد حق در قيد حيات، رسالت عرضهء اكنكار به جهان برعهدهء او گذارده شد.

پـال درسـال 1965 كارگـاه هـاي آمـوزش سفـرروح را دركاليفرنيـا دايـر نموده، آموزشنامه هاي اكنكار را عرضه كرد. مؤسسـه اكنكـاررا در سال
1970 به عنوان مؤسسه اي غير انتفاعي تأسيس شد. پال در سال 1971 در حالي در گذشت كه عدهء بسياري را به وصل اك نايل كرده بود.

استاد حق درقيد حيات كنوني سري هارولد كلمپ است. وي درمزرعه اي در ويسكانسيـن بزرگ شد، به مدرسهء كشيشـي رفت، به مدت چهارسـال درنيروي هوايي ايالات متحده خدمت كرد وهنگام استقرارنيروها درژاپن،
اكنكار را يافت. او در سال 1969 توسط پال توئيچل وصل اك را دريافت نمود وبدين ترتيب شايستـگي ورود به عوالم الهـي را كسب كرد. او بعدها تاريخچهء خود را در كتابهاي "نسيم تحول"،"روح نوردان سرزمين هاي دور"،"كودك در سرزمين وحش" به رشتهء تحرير در آورد.

سري هارولد كلمـپ هرسـاله در سمينـارهاي اك كه درنقاط مختـلف جهان برگزار مي شود، هزاران نفر را مخاطب قرار مي دهـد. وي تاكنـون بيش ازبيست كتاب را به رشته تحريردرآورده وكماكان به نوشتن ادامه مي دهد
كه اين شامل مقالات متعدد و آموزشنامه هاي معنوي نيز مي شود.هزاران
نفراز مردم با بهره گيري ازرويكرد الهام بخش وعلمي او درامورمعنوي،
در زندگي خود به آزادي ، خرد وعشقـي عميق ترفرصتي فراهـم مي كند تا به تشخيص تجارب خود در زمينهء نور و صوت خداوند نايل شده، آنها را معتبر بشمارند.

براي جذب كردن مردم به سوي اكنكارهيچ اسراري وجود ندارد. هر چند بسياري از پيروان اك حرارت وشوق معنـوي خود را با ديگران در ميـان مي گـذارند، اما بـراي اعتقـادات همگان حرمتـي وسواس آميز قائلند. پيـام اكنكار با روندي تدريجي و يكنواخت بهترارائه مي شود. اين تعاليـم براي مخاطب قرار دادن وجه دروني افراد، يعني روح نگاشته شده اند ودرگـذر عواطف يا هراس هاي جويندگان معنوي را نيزناديده نمي گيرند.

بهترين راه شناختـن اكنكار خواندن يكي از پنجاه كتابـي است كه دربارهء آن نوشته شده است. در بيشتر كتب اكنكار به تمرينـات معنـوي اك اشـاره شده كه خواننـده مي تواند در خلوت و بر اساس سرعت مطلوب خود آنها را بيازمايد.
پيروان اك در تمام طبقات و مشاغـل گوناگون يافت مي شوند و تنـها وجه مشترك آنان، عشق به خداوند وسرسپردگي به شكوفايي معنوي است. آنان
ازهـر نـژاد ومسلـكي كه باشنـد، درجـامعهء خـود افراد مسئـوليت شنـاسي هستند و خود را به هيچگونه آيين و رياضت كشـي ويا طبقهء ممتـازي كه وجه تفاوت آنان با همسايگانشان باشد، محدود نمي كنند.

بيشتر افراد، راه اكنكاررا ازآن جهت در پيش گرفته اند كه پاسخ سئوالات
خود را در آموزش هاي ارتدكسي وسنتي نمي يافتند.

ارزش واعتبار تجربيات معنوي فـردي دراكنكاريك اصل است. با مطالعه يك كتـاب يـا استمـاع سخنـان يك دوست، تنـها مي تـوان درك محـدودي از جهانهاي معنوي به دست آورد.

براي ادارهء زندگي بايد با نظم و انظباط و اشتياقي راستين براي تجربهء خداوند بدان افزوده گردد. تجربهء نور و صوت زندگي را غني تر نموده، به مـا فرصتـي عطـا مي كنـد تا مشكـلات روزمره را از زاويـه اي مثبـت بنگريم.

مباني دانش اكنكار

مباني دانش اكنكاربراساس بينش به زندگي و وقايع زندگي روزمره است.
هر چنـد سـاده و نـاچيزباشنـد. اما هميـن وقايـع روزمـره، بوجـود آورنـده تمـاميت زندگي ماست. با بهرگيـري ازاين دانش لحظـه هاي زندگـي پا بر عرصه اي مي گـذارد كـه توسط ساده تـرين روابـط، راه حـل بزرگتـريـن مشكلات وموانع اهدافمان را بدست آوريم. راه حل آنچه كه به جهت كسب آن تـلاش مي نمـايـم، تنـها بـراسـاس بينـش فردي ماسـت. بـا گستـرش آن
توانائيـها همچنيـن تمامـي نكات عطف استعدادهاي بالقوه را بدست خواهيم آورد. بيشترين مشكلات ما ناشي از عدم آگاهي به زندگي است.

دانش اكنكار به جهت اصلاحات اجتماعي وعمومي بوجـود نيـامده است و اساسأ هدف آن نيست. بلكه بـراسـاس گستـرش بينش فـردي است وضعيت آگاهي ما بستگي به شرايط گذشته و آينده نيست. بلكه بينش و آگاهي فردي وضعيتـي است در حـالت بودن، كه بهتـرين انتخابها را درچـگونگي روند زندگي بدست مي آورد.

تمرينـات و تعاليم اين دانش برابربا تمامي عقايد وسايراصول فرهنـگ يك ملت است، هميـن اصل، ايـن دانش را از تمامـي مكـتب و فرقه ها و ساير طريقتها كه از ساير فرهنـگ ممالك ديگر بوجود آمده است جدا مي نمايد. درحاليكه تمامـي مكاتب فلسفـي، ماوراءطبيعـه، فراروانشنـاسـي هـركـدام داراي پيوندي ظريف با اين دانش اند. دانش اكنكار داراي اين قابليت است كه با تمامي علوم بشري خود را هماهنگ نمايد و برابربا تمامي باورهاي انساني به صورت تجربي، تجلي يابد.

به طور طبيعي هرفردي درزندگـي داراي خلاقيت ها ونقاط ضعفي است از ديـدگاه اين دانش تمامـي ضعفها ونقـاط قوت بخش ما تنها به جهت رشد وشكـوفـائي بينـش ماست. حتـي در منفي تريـن شرايـط مي تـوان بهتـرين امتيـازات را به دست آورد طبق اصول ايـن دانش ما آنيـم كه خود بـوجود آورنده زندگيمان هستيم. تمامي شكستها وموفقيتها پيامدي از زندگي هستند كه به رشد وشكوفائي ما كمك مي كنند. پس آنچه كه مي انديشيم در زندگي روزمره در قالبهاي متفاوت طبق وقايع روزمره با آن روبرو خواهيم شد. اساس اين دانش ايجاد تعادل ميـان وقايع مثبت ومنفي است. به گونه اي كه تمامي وقايع زندگي چه خوب وچه بـد تأثيري بر بينش واهداف حقيقـي ما نداشتـه باشد. اين تنـها وضعيت مطلوبي از آگاهـي است كه ما را با تمامي آنچه كه به سويمان مي آيد هماهنگ مي سازد. دراين وضعيت ما توانائـي پيوند با آگاهي كيهاني را خواهيم داشت. و شاهد نظام كيهاني خواهيـم بود.
بر خلاف تمامي آنچه كه درزندگي در دو قطب منفي ومثبت است تماميت هستي در نظمي يكپارچـه در چرخـه اي از تكامـل است. در اينجاست كـه تمامـي ناباوريـها، بيهـودگيـها و تمامـي شرايـط نامطلـوب زنـدگـي رنـگ
مي بازد وما شناخت كيهاني خويش را بـدست خواهيم آورد. كه به عنـوان يـك انـسان چـه موجوديتـي را درنـظم آفرينـش وهستـي دارا مي باشيـم. و تمامي عقايد وباورهاي ما در زندگي چه نقشي را ايفا مي نمايند. وضعيت شناخت فردي تنها وابسته به دريافت مستقيم از زندگي است. بر اساس اين بينش، افراد يك جامعه و خانواده داراي وضعيتهاي آگاهي متفاوتي هستند.
پس بالا بردن بينش فردي براي وحدت يافتـن با تمامي وضعيتـهاي آگاهي لازم است. بنابرايـن مي توانيـم با شنـاخت عـدم دخـالت درحـوزه آگـاهـي
ديـگران، خـود را نيـزمصون وحفـظ نمائيـم. تمرينـات وتعاليـم ايـن دانـش مرحلـه اي از تعادل را به صورت تجربي به ما اهداء مي نمايد. برخلاف تمامي متـدها و روشـهاي مـدرن بـشري به جهت دريافت بينـش بـالايي از انسان، دانش اكنكار اين قابليت را دارد با كمترين امكانـات تمامي آنچه در زندگي خواستـاريم دست يابيـم. ونيـازي به سفـرهاي طولانـي وجستـجوبه جهت ملاقات با اساتيد و فلاسفه و سايرشاخصه هاي علـوم بشـري نيست. طبـق اصول ايـن دانـش هر فـردي نسبت به اوضاع فرهنـگي، اقتصادي، خانوادگي تمـامي امكانـات رشد وشكوفائـي او مهياست. تنـها به علت عـدم بينـش كافـي از چگونـگي ساختـار زنـدگي، بيشتـر به جـذب دست آويـزها وتكيه گاه هايي است كه دراصل مغايـرت نـاشي با روند شكوفائـي اوست. البته منظور قطع مسافرت وسايرارتباطات مملكتي و فرهنگي نيست. بلكه
بسياري هستند جهت كسب روشنگري بااتلاف وقت وپرداخت هزينه هاي گزاف ومشقـات فـراوان، خواستـاراستـادي هستنـد كه روشنگري را كسب نمايد.

لازم به تذكـر است اين دانش مدعـي اثبـات تعليمات خود نيست. هر فردي طبق تحقيق لازم و تجربه آن مي تواند اهميت وشناخت اين دانش را كسب كند. در تمامي ساختار دروني وبيروني اين دانش هيچ فردي مدعي اثبات اين دانش نيست بلكه روشـها و اصول آن لازم است تجربـه گردد. هرفـرد درهـروضعيتي از لحاظ عقيدتي، فرهنگي، وساير شاخص هاي تمدنـي كه در آن به دنيـا آمـده است، راه است وحقيقـت، پـس توانـائي لازم به جـهت كسب راه منحصر به فرد خويش را دارد. كه با تمامي باورهاي عقيدتي و اهداف انساني او، مغايرتي نداشته باشد.

هدف تعليمات دانش اكنكار

تعليمات اين دانش بر اساس نور و صوت الهي است. تمامي اديان اصولي و تمامي علوم بشري با اين دو جنبه آفرينش آشنايي دارند به نقل از استاد اك ربازارتارز«مسلمين آن را كلام الحي مي نامنـد، مسيحيان روح القدس وصوفيان آن را ودان كه همان شبداي هندوهاست.»

تعليمـات ايـن دانـش داراي گستـردگـي نامحـدودي است كـه نمـي تـوان در
معياري خاص قرار داد. در حاليكه همين تعليمات با شناخت وتجربهء آن نه به صورت تئـوري، خود را با تمـامي آنچـه كه انسان به آن دست يافتـه است، هماهنـگ مي نمـايد، بـدون اينكـه لطمه اي وارد كنـد. تعليمـات ايـن دانش مختص به كشور ويا فرهنـگ خاصي نيست هيـچ فـردي شهامت آن را ندارد كه مدعي به وجود آوردن اين دانش شود. وخود را از طريق اين دانش واسطه اي ميان خدا وانسان قراردهد. درحالي كه نسبت به وضعيت آگاهي خود اختيار تام دارد. تا تمرينات وتكنيك هاي شخصي ابـداع نمايد. اين يكي از اهـداف اصلي دانش اكنكار است، هر فـردي مسئـوليت رسالت فردي خـويش را به عهده دارد تا بعد از آمادگـي لازم به عـنوان يك مجـرا راهنمايـي لازم را برابر با تمامي باورها وقوانين جاري مملكتي كه در آن زندگي مي نمايد، به افرادي كه داراي اشتيـاق لازم هستند بدون هيـچ چشم داشتي، ارائه دهد، در اين صورت با راهنمائـي وارائه تعليمات به توانايي و گسترش خود كمك مي نمايد تا به وضعيت بالاتري از آگاهـي دست يابد. تعليمـات اكنكار اين بينـش را به ما اهـدا مي نمـايد. كه به آنچه مي گوييـم، فكر مي كنيم، حتي كوچكترين حركات فردي خويش، خود را مورد تعليم قرار دهيم، همين نحوه تعليمات، اين دانش را با ساير تكنيك ها و تعليمات ماوراءطبيعه از جمله يوگـا، هيپنوتيزم و سايـرمكاتب اسرارجدا مي نمايـد و هيچ منافاتي با عبادات نماز، روزه و ساير احكام شريعتـي و طريقتـي و سايرمكاتب واديان اصولي ندارد تجربه ثابت نموده كه بسياري ازاشخاص
با مراجعـه به ايـن تمرينـات در صورت ترك نمـودن احكـام عبـادي خود، مجـددأ با بينـشي بالاتـر به احكـام عبـادي خود پرداخته اند. همچنين سايـر تعليمات و تكنيك هاي طريقتي ومكاتب ديگر انساني، اختلافات عقيدتـي و آرماني بشري همواره به علت تداخل نحوه اشاعهء راه در نظم و تعليمات راه ديگر، يا ديني با سايراديـان ديگـر بـوده است. اما دانـش اكنكار داراي اين مشكل نيست زيرا كه اشاعه آن بر پايه نجات بشري يا ساير باورهاي انساني نيست. يكي از اصولي ترين قوانين اين دانش عدم دخالت در نحوه و روش سايـرتعليمـات شريعتي وطـريقت هاي انسانـي است. در صورت چنين عملي فرد خاطي مورد مجـازات قرار مي گيـرد. زيرا تمامـي راهها و روشها برابر است با تجلي نور و صداي الهي، وهيچ فردي حق نابودي ويا تخـريب آن را ندارد. دانش اكنكارداراي اين قابليت است كه از تـمامي آنچه اشاعه مي دهد به صورت تجربي و آگـاهانه نسبت به باور هر فردي بـدون هيـچ جبـهه گيري و راه هاي مبـارزه طلبـانه، آگـاهانه ازخـود دفـاع نمايد. وقربـاني اعمـال خودخواهانه و تعصبـات بيجـاي افـراد جاه طلـب و ظاهرفريب نخواهـد شد. تعليمات ايـن دانـش بـراساس سيـاست ها وقـدرت طلبـي انسانـي نيست و بـالعكس داراي قدرت نامحـدود، به جهـت دفـاع از خويـش است. بـه گونـه اي كـه صدمـه اي بـه متهـاجـم نخواهـد زد. وخـود همچنان در بود و بيان است، زيـرا كه هيـچ شخصي در ساختـار اكنكار با كسب اين قدرتها و سيـاست ها راه را نمي تواند ادامـه دهد. اين به تجربهء
ثـابت شده است هـدف تعليمـات ايـن دانـش در پـي جـذب پيـرو و اعضـاي ميليوني نيست.

هر چند كه بسياري به طرف اين دانش جذب مي شوند اما به دليل داشتن اهـداف كوچك و نخيـف انسانـي از جمـله كسب قدرتـهاي ذهنـي، تسلط بر ديگران، و حل نمـودن مشكـلات اقتصادي و سايـراهـداف آگاهـي تحتـانـي توانائـي لازم را به جهت ادامـه راه نخواهـند داشت. زيـرا كه بعـدأ متوجه خواهند شد كه نظم و ديسيپلين اين راه داراي سختي ها ومشكلات فراواني
است كـه جوابـگوي اهـداف آنـان نيست و دقيقـأ در يـك دو راهـي متوقـف خواهند شد در اينجاست كه فرد يا بايد تسليـم گـردد ويا اينكـه از ادامـه اين دانش دست كشد.

تمامي ساختار بيروني از جمله تشكيـل جلسـات و يا مؤسسه وكتاب كه در موضوع اين دانش مشغول به فعاليت هستند تنها يك ابزار به جهـت ارتباط با باور انساني است. ونمي تواند هدف نهائـي اين دانش باشـد. و اصولأ از اهداف پايه اين دانش دريافت شخصي هر فرد به زندگي است. به گونه اي كه تداخلي در امورات ديگران وعقايد آنان نداشته باشد.
============================================
در اين وبلاگ از تمام اطلاعات موجود در اينترنت مرتبط با اکنکار استفاده می شود

دليل وجود اين وبلاگ فقط اطلاع رسانی در مورد اکنکار است

از همه وبلاگها و تالار ها و اتاقهای گفتگو متشکريم

برکت باشد برکت باشيم



شنبه، 16 فروردین، 1382
سفر روح در دانش باستاني اكنكار
بهترين سايت فارسي اكنكار http://www.eck-iran.com

سفر روح



سفـر روح تجربـه اي منحصـر به فـرد و متضمـن بـاور بقـاي روح است. دستـاورد اين تجربـهء درونـي، عشق به تمـاميت هستـي ودرك زيبايـي آن است. سفر روح را نمي توان در موعظه ها ودر قالب عقايد محدود تجربه كرد.
« شريعت ـ كي ـ سوگماد »

"روزنه اي كوچـك از نـور سفيـد در ژرفـاي جهـان پيش رويـم هويدا شد. فاصلهء آن از من بسيار دور بود، ولي با سرعتي فوق العاده به طرف من مي آمـد. گويـي خورشيـد از آن سوي كيهـان پيش مي تـازد تا مـرا در كام حرارت و نور خود فـرو بـرد. لحظـه اي بعـد ايـن من بـودم كـه بسوي آن پـرواز مي كـردم؛ هـمچـون ذره اي نـورانـي كـه بـه طـرف سيـاره اي بـا درخشش غير قابل وصف هجوم مي برد"

سري هارولد كـلمپ در كتـاب "روحنـوردان سرزميـن هاي دور" از ايـن تجربـه اصيل و قديمـي ياد مي كند.اين تجربـه زمانـي رخ داد كه او جـهت احـراز مقـام استـاد حـق در قيـد حيـات تعليـم مي ديـد. وي درايـن ديـداراز جهان هاي الهـي كه در معيـت ربازارتارز، استاد اك صورت مـي گرفت، آمـوخت كه اك چـگونه ظرفيت قلبـي انسان را بالا مي بـرد. سري هارولد كلمپ در ادامه مي نويسد.

"گويـي ازميـان خورشيـد يا پـرده اي ازنـورگـذرمي كـردم وازآن سـو، از دنياي رنگ ها و جهـان شكـوه سر بر مي آورم. در نوري با شكوه ( كالبد باشكـوه روح ) در فضـا شنـاور شدم؛ نـوري كه از ديـدن، دانستن و بودن لبـريز است."

" زيـر پايم ساحلي با شن هاي سفيد گسترده بود؛ ساحل اقيانوسي به رنگ آبي و سبـز. امواج به نـرمي ماسه ها را مي شستند. پرندگان كوچك همراه با جذر و مد آب ها درآسمان بالا و پاييـن مي رفتنـد كه داد و ستـد زنـدگي را تداعـي مي كـرد. كوچكتـرين لكهء ابـري درآسمـان آبي وشفاف به چشم نمي خورد. با خود گفتم، اين حتمأ همان بهشت موعـود است."
"لحظه اي بعد برفراز صخره اي مرتفع ايستاده و اقيانوس را تماشا كردم. چگونه مي توان احساس روح را وصف كرد؟ چرا كه عليرغم اين ارتفاع زياد، شنيدن وديدن چنان ميسر بود كه گويي در ساحل ايستاده ام."

"صداي عميق و مردانه در كنارم فرمان داد، دور دست را بنـگر."

"در حـالـي كـه يـكـه خـورده بـودم بـه اطـرافـم نـگـاه كـردم. ايـن صـداي ربازارتـارز، استاد تبتـي اك بود كه بدون ترديد مسبب اين سفر به يكي از زيباترين بهشت هاي الهي بود. دست راست قدرتمندش، عصاي ستبري به بلندي شانه اش را مي فشرد. با دست چپ به ساحل دور دست اشاره كرد؛ جايي كه دو پيكرهء كوچك در حركت بودند."

"ناگهـان فاصلهء ميـان ما و دو نقطه تيـره ازميان رفت. زمان ومكـان هر دو فرو ريختنـد و باصرهء معنـوي من درچشم برهـم زنـي به سوي آن دو ذره جهش كرد و ديدم زن و مردي به آهستگي در طول ساحل و در جهت ما قدم مي زدننـد. مرد در زير نقش همان دوست و استـاد من، پال توئيچل يا ماهانتـا بود. ديگري زن جوانـي بود كه لباس خواب سفيدي به تن داشت كه در اثـر وزش بـاد دريا دراطرافش مـوج برمـي داشت. او باريك انـدام، داراي موهاي خرمايي سيـر وتا حدودي كوتـاه تر از پـال بود.درد و رنـج چهرهء او را درهم شكسته بود و دركنار پال با آشفتگي قدم برمي داشت."

"اكنون دو ساحل نورد به گونه اي در ديدگاه ما قـرار گرفتنـد كه از بالاي صخـره كـاملا قابـل رويـت بودنـد. ربازارتارز توضيح داد، روح القـدس، يعني همين اين نورگرمي كه درآن غوطه وريم ازاقيانوس عشق و رحمت
نشات مي گيرد كه انعكاسـي است از پرتوهاي ساطع شده از اتم هاي الهي خرقـه شرابـي ربازار در اين مـه زريـن كه مرا نيـز در بر گرفتـه بود، به سختـي ديده مي شد. البتـه خود را نمي توانستـم ببينم."

"ربـازار ادامـه داد، اين گـوي زريـن كالبـد روح است، يعنـي كامـل تريـن شكل انسان"

"در ساحل، زن غمـگين به سختـي در كنار پـال قدم برمي داشت. رد پـاي روي شن ها و پيچ وخـم هاي آن دركنـار خط باقي مانـده ازامواج، حكايت
از سنگيني گام هاي آنان داشت. پال ما را بر روي صخره ديـد و برايمـان دست تكان داد، اما پرده اي نامرئـي ما راازچشم آن زن مخفـي مي داشت.
آنان به آهستگي در كنار ساحل حركت مي كردنـد و به تدريج دردوردست كوچك مي شدنـد. كمي دورتردر پيـش رويشان يك فانـوس قـرار داشت كه مقصـد آنـان بود"

غم هاي زندگي عميقأ روح آن زن جوان را مجروح كرده اند. ربازارتارز اين كلمات را در حالي بر زبان راند، كه صدايش دراثر شفقـت وهمـدردي تغييـر كرده بـود. صداي او از زيـر و بـم هاي معمـولي تشكيـل نشده بـود، بلكـه از دل اتمسفـر اين جهـان دوردست الهـي و با طنيني زنگ دار سخن مي گفت...

"زن دست به خودكشي زده بود، ولي ماهانتـا قدم پيش گذاشته، از اين كار ممانعت كرده بود. در طي ماه هاي بعدي ماهانتا، شب ها او را از كالبدش خارج كرده و به اين بهشت آرامش بخش دركنار دريا مي آورد تا روحش را بهبود بخشد."

"ربازارتارز چنين ادامه داد، ترميم عواطف و ذهن او مدتي طول خواهـد كشيـد، بيـا برويـم."

"براي آخرين بار به اقيانوس و ساحل نگاهي انداختم و ناگهان متوجه شدم كه آب هاي جـوشان و بهشتـي اين اقيانـوس، در واقـع ارواح تجـلي نيافتـه هستنـد كه براي فراهـم شـدن شـرايـط مساعـد براي تولـد مجـدد در جهـان فيزيكي انتـظار مي كشند. سپس در چشم برهـم زدني به خانه برگشتـم."

سفـر روح بـراي ما چه دستـاوردي دارد؟ منافـع حاصـل از سفـر روح در عيـن ظرافـت، متضمـن دستيـابي به افـق هاي دور دسـت هستنـد. كه ما با تجربهء شخصي در مي يابيم كه فراسوي كالبد مادي داراي حيات هستيـم، از وحشت مرگ رها شده و نگراني كمتري را به خود راه مي دهيم. وقتي در طـي تجـربيات درك مي كنيم كه خود جرئـي خلاق از خدا هستيم كه به مـا عشـق مـي ورزد،عشـق بيشتـري را به زنـدگـي خـود جـاري نمــوده و نگراني و بيگانگي را كمتر احساس مي كنيم. وقتـي به تجربـه درمي يابيـم كه هدفي معنوي در پس زندگي وجود دارد،احساس توانايي مي كنيم.
هنگامي كه دراثراين تجربيات معنوي آكنده ازهيجان و نشاط مي شويد، عادات قديمي را با سهولت بيستري كنارمي گذاريد. ديگر به جاي اعمال قدرت اراده يا جنگيدن با محروميت ها، مي بينيم كه عادات قديمي به سهولت و خود به خود برطرف مي شوند.

اكنكار روح را موجـودي شادمـان مي دانـد كه به هيچ گنـاهي آلـوده نيست و خود علت تمـام وقـايع زندگي خويـش است. با اين نگرش، آدمي به جاي سرزنش ديگران ريشهء همه چيـز را درون خود جستجـو خواهـد كـرد. و كـلام آخـر اينكـه با چنـين قابليـت تـازه اي، معمـولأ راحت تر مي توان به ديگـران خدمـت كـرد و دغـدغـهء محدوديـت هاي فـردي را به فراموشـي سپـرده.

تو خود روح هستي

براسـاس بـاورهاي سنتـي، انسـان روح دارد، امـا روح ارتبـاط چندانـي با زندگي روزمره نداشته، تنها هنگامـي اهميت مي يابـد كه كالبـد فيزيكـي به پايان عمر خود مي رسد. اما پيروان اكنكار معتقد ند كه هر شخصي خود، روح است و روح هميشـه قائـم بـه ذات و جـاودان وجـود ماسـت و هرگـز نمي تـوان آن را از بيـن بـرد و نابـود كرد يا آن را از دست داد.

بـا توجـه بـه مشكـلات جهانـي امـروز مـا بـه آسانـي هويـت خويـش را بـه فراموشي مي سپاريم.حواس فيزيكي و عواطف ما دچار آشفتگي مي شوند و در نتيجه ما از بصيـرت معنـوي روح محـروم مي شويـم. بازيابـي ايـن بصيـرت سفـر روح نام دارد. سفـر روح با انجـام دادن روزانه‌ء تمرينـات معنـوي اك ميسـر مي شود.

بسياري از مردم سفر روح را در قالب نوعي گسترش در آگاهـي و دانـش تجربه مي كننـد، منجملـه در قـالب تمايلـي درونـي بـراي تمـاس با يكي از دوستان، يا درك مفاهيم عميق تري كه در پس امور معمولي جريان دارند. برخـي از افـراد نيز تجربياتـي تاثيرگـذار وسرشـار از شكـوه را در سفـر روح تجربـه خواهنـد نمونـد. در اكنكار مي آموزيـم كه از طريـق تجربـهء شخصـي حقايـق معنـوي را خـود به اثبـات برسانيـم.

بـا آموختـن تمرينـات معنـوي اك مـي توانيـم بـه سفـر روح مبـادرت كنيـم. تمرين معنوي با مناجات تفاوت دارد، زيرا مشوق ما بـراي گوش سپـردن به كـلام خداست؛ يعنـي بـرخـلاف روش هاي موجـود ايـن ماييـم كه گوش
مـي سپاريـم. تمريـن معنوي با مدي تيـشن تفـاوت دارد يعنـي نسبـت به آن فعـالانه تـر عمـل مي كنيـم. پيـروان اك برخلاف روش مدي تيشن به جاي اينكه صبورانه در انتظار رسيدن به وضعيـت آگـاهي برتر باشند، به طور فعال به اين آگاهي مي پيوندد. در تمرين معنوي برخـلاف عبـادت حركات فيزيـكي وجـود نـدارد.

سفـر روح همچنيـن بـا آنچـه كـه عمـوم مـردم ازانعكـاس اثيـري برداشـت
مي كنند، تفاوت دارد. اگر ما براي سفر به فراسوي جهان فيزيكي از كالبد اثيري استفاده كنيم، محدود به همان عالم اثيري مي شويم. نيل به وضعيـت آگـاهي روح، فراتـر از اين جهـان ها رخ مي دهد و به ما فرصت مكاشفـه درهر يك از جهـان هاي الهي را عطا مي نمايد. اين جهان ها عبارتنـد از: اثيري، علي، دهني، اتري و مراتب مختلف طبقهء روح.

يك تمرين معنوي

تمرينات معنـوي اك به ما فرصت مي دهند تا دريچه قلب خود را به روي نور و صوت الهـي بگشاييـم. اكنكار بيش از يكصد تمرين مختلف را به ما مي آمـوزد؛ تمرينـاتي كه همگي براي حصول ادراكي عميق تر از خويش و خداونـد طراحي گشتـه اند.

يكي از تمرينات معنوي اساسي در اكنكار خواندن هيـو يعني يكي از نامه هـاي مقـدس خداونـد است. بـراي انجـام دادن ايـن تمريـن محـل ساكتـي را جهـت نشستـن يا دراز كشيـدن در نظـر بگـيـريد. راحـت باشيـد و دربارهء عبارتي معنوي يا كسي كه دوست داريـد فكـر كنيـد. چشمانتـان را ببنـديـد. براي چند دقيقه به آرامي يا با صداي بلند هيـو را زمزمه كنيد.

سپـس در سكـوت گوش فرا دهيد.شايـد اك مـقدس يا روح القدس را تجربه كنيـد. يا شايـد بينـش و بصيرت نوينـي دربارهء زندگي خود بدست آوريـد. بارعايت خويـش انضباطـي و سرسپردگـي مي توانيد شالودء معنـوي خود را بنيـان نهيـد.
اكنكار به ما چنيـن مـي آموزد كه سرانجام به مقام همكاري با خداوند نايـل خواهيـم شد؛ بديـن معنـي كه در زندگي خود مجرايي براي جاري شدن اك يا روح الهـي خواهيـم بود و شادمانـي و شكوفايـي معنوي را به اطرافيـان خود انتقـال مي دهيـم. در قلمـروي اكنكار آنچه كه هرگز مفقـود نمي شـود و از دست نمـي رود، فرديت است. اين همـان نكتـه اي است كه اكنكار را از بوديسم و هندوئيسم مجزا مي كند. مكـاتب نامبـرده هدف نهايـي خود را استحـالهء فـرد در خداوند وصف مي كننـد. اكنكار با وجـود اين براي تمام افـراد و مقـدسات احترامـي عميق قائـل است واين احتـرام شامـل حقـوق و حريـم شخصي ديگـران نيـز مي شود.




با تشكر از تالار گفتگوي سايت ايران بي بي - تالار سفر روح اكنكار

بركت باشد بركت باشيم

هيو ايست


دوشنبه، 5 اسفند، 1381
آموزش نامه هاي محرمانة اكنكار ديسكورسها

ديسكورسهاي اكنكار

ECKANKAR Discourses

آموزش نامه هاي محرمانة اكنكار



ديسكورسها تعاليم شخصي و محرمانة چلا ( دانشجوي معنوي اك ) از آموزشهاي اكنكار ميباشد ، او فقط در صورت لزوم آنرا با بستگان درجه يك كه با او زير يك سقف زندگي مي كنند يا اعضاي كلاسهاي ست سنگ اك سهيم شود در غير اينصورت موجب توقف شكوفايي معنوي چلا خواهد شد . ديسكورسها تحت نظارت استاد حق در قيد حيات ، تهيه و انتشار يافته و كلام زنده اك مي باشد هر آموزش نامه براي يك سال و بصورت ديسكورسهاي ماهانه طراحي شده است و انجام تمرنات معنوي مندرج در آن تضمين كننده پيشرفت فرد در مسير معنوي است .
The Easy Way Discourses آموزش نامه راه آسان سال اول
The ECK Dream 1 Discourses رويا آموزي در اك 1 سال دوم
The ECK Dream 2 Discourses رويا آموزي در اك 2 سال سوم
Letters of Light & Sound 1 مكتوبات و نوشته هاي نور و صوت 1 سال چهارم
Letters of Light & Sound 1 مكتوبات و نوشته هاي نور و صوت 2 سال پنجم
Soul Travel 1--The Illuminated سفر روح 1 – راه روشن سال ششم
Soul Travel 2 سفر روح 2 سال هفتم
The Secret Way روش محرمانه و سري سال هشتم
The Precepts of ECKANKAR اساسنامه و نظامنامه اكنكار سال نهم
The ECK Satsang Discourses,First Series آموزش نامه ست سنگ سري اول سال دهم
The ECK Satsang Discourses,Second Series ست سنگ سري دوم سال يازدهم
The ECK Satsang Discourses,Third Series ست سنگ سري سوم سال دوازدهم
The ECK Satsang Discourses,Fourth Series ست سنگ سري چهارم سال سيزدهم
The Master 1 Discourses آموزش نامه استادي 1 سال چهاردهم
The Master 2 Discourses آموزش نامه استادي 2 سال پانزدهم
The Master 3 Discourses آموزش نامه استادي 3 سال شانزدم
The Master 4 Discourses آموزش نامه استادي 4 سال هفدهم


بركت باشد بركت باشيم



شنبه، 3 اسفند، 1381
اك و اكنكار - طريق نور و صوت خداوند
«« ا كنكا ر »»
ا كنكا ر بشارتي باستاني است كه برخلاف آنچه اكثر اديان اصولي مدعي اند ، نخستين گناه انسان را آموزش نمي دهد . اكنكار تنها به واسطة تعاليم شفاهي انتقال داده مي شد واستادان حق در گذشته گاهگاه پيا م ها را ميان گروه هائي از چلا ها ( محصل يا پيرو يك آموزگار معنوي ) پخش مي كردند . اما اغلب اوقات آنها دانش اك را از طريق تعليمات سري به دانشجويان انتقال مي دادند . اكنكار نيروي معنوي وعالمگيري است كه منشأ آن درهر چيزي قابل رديابي است ويك جريان اصلي است كه از اقيانوس عشق ورحمت يا خدا سرچشمه مي گيرد . وتنها جريان زندگي است و به تنهائي ، تمام مفهوم حقيقت رادر بردارد . تا اينجا تعريف ما از اكنكار چنين است : « نيروي معنوي خداوند كه دربرگيرندة همه چيز اسئت و زندگي را تشكيل ميدهد وتمامي اجزأ وعناصر را ميسازد . »
والبته اين تعريف شامل بخشهاي تشكيل دهندة روح نيز مي شود . وخود دربر گيرنده وبو جود آورندة تمامي افكار جهانهاي پائين است . هنر ما موسيقي ، مجسمه ساز ي تنها گسترشي هستند از آرمانهاي بالاتر اكنكار ، كاري بافرافكني ندارد بلكه از يك وضعيت آگاهي به وضعيتي ديگر مي رويم . اكنكار به خودي خود بايك مسير جهاني عالمگير بسوي خداست ، سايرين همه درساية آن قراردارند . اين طور نيست كه اكنكار چه مي تواند براي ما انجام دهد ، بلكه ما براي اكنكار چه مي توانيم بكنيم ،اين اصل اساسي اكنكار است كه بنيان زندگي را تشكيل مي دهد . اكنكار ، اولين آ موزش است كه به ما مي آ موزد كه رستگاري در مرگ كالبد فيزيكي و رها شدن روح نهفته است . اغلب بنا به تربيت فردي دراين جهان ، ما با يد مسير به سمت بهشت را به شيوة‌ و در طريق كه برايمان مناسب تر است طي كنيم ، اما درانتها ، تنها مسير اك وجود دارد . اكنكار يك راه فردي است ، همه مي توانند اين راه راطي كنند و ليكن نه به صورت گروه هاي مجتمع . هر كس بايد به راه خود رود وچيزي راتجربه كند كه به خودش انحصار دارد . فلسفة اكنكا ر شاخه اي از جريان صوتي اك مي باشد كه در برگيرندة دانشي است مشتمل بر علم اخلاق ، زيبايي شناسي ، ماورأ ا لطبيعه و د ا نش كه ا سا س بنيادي تثليث ميبا شد خرد ، قدرت ، آ زا دي .
ا ك يا جريا ن حيا ت
به ساده ترين عبارت مي توانيم بگوئيم كه اين جريان حيات ، صداي خود پروردگا رمتعال است كه درفضادرارتعاش است تنها كيفيت خداونداست كه همه چيزرا درسراسر كيهان لمس ميكند وآنچه كه ما دريافت مي كنيم انعكاس صداي سخن خدا ست . بنابراين اك عبارت است از موج حياتي معنوي كه ازسرمنشأ الهي درحال منتشرشدن به سوي هر آ نچه كه درهستي است . توسط اين جريان موجي ، همه
چيز را آ فريده است وبقآء همه چيز هم توسط آ ن است . دراين جريان است كه همگان زندگي ميكنند وهستي دارند وبه واسطة همين جريان هم به منشأ و هستي باز ميگرديم . توضيح طبيعت اين جريان صوتي ممكن است آ سان نباشد نمي توان آ ن را درقالب كلمات تعريف وتشريح كرد . اكنون براي اينكه تصويري ازاين جريان موسيقي داشته باشيم بايد بدانيم كه اين جريان فواصل بين ستارگان وسيارگان رامي پوشاند حتي تااعماق دور دست جهانهاي بسيار بالاتر . اك اين است فلسفة جريان صوتي حيات . در واقع تنها عنصر حيات است كه همة زندگان عالم را به خداوند پيوند مي دهد .
هيچ وسيله اي جز اك براي رهائي معنو ي وجود ندارد . بدون سهيم شدن آگاهانه دراين جريان ( اك )
آدمينخواهد توانست ازدام كارما وتناسخ نجات پيداكرده وآزادي وشعف را ازآن خودش سازد . يكي از صورت هائي كه نوآموزان نور رامشاهده مي كنند به صورت زبانه هاي آتش است ، در مراحل بعدي چلا نور بيشتري را مي بيند و صوت هاي ديگري را از اك ملكوتي خواهد شنيد ، در نتيجه سفير نوآموز ازنور وقدرتي بسيار زياد آكنده مي شود ، از اك آكند ه شدن به سادگي عبارت است از سهيم شدن در جويبار صوتي حيات وجذب شدن درآن پس تمامي حقيقت اين است : سفير روح ، جريان صوتي حيات ، آ زادي معنوي ، اين جدا نور واقعي خداست كه هر كسي را كه به جهان پاي مي گذارد روشني بخشد . اين جهان رسياله اي است كه اك نام دارد .


شنبه، 3 اسفند، 1381
سفر روح - پرواز روح

 سفر روح

 

 پرواز روح

مقصود اصلي از سفر روح يافتن اقليم بهشتي خداست . سفر روح كليداصلي براي گشودن اسرار جهان معنوي است . اين وسيله اي است براي رسيدن به اقليم روح كه به عنوان سرزمين بهشت ساخته شده است . جائي كه خدا سرچشمة ‌خود رادر مركز تمامي هستي ها تأ سيس كرده ا ست . جدا از اين حقيقت ، ما مقصو دي ديگر براي اكنكا ر ، در جهاني كه درآن زندگي مي كنيم ، مي يابيم ، و آن حل مسائل زندگيمان ازطريق سفر روح است . رمز سفر روح ، جدائي روح از بدن از سه اصل اسا سي و بنياني تشكيل شده است واين سه اصل عبارتند از : تفكر ،نور وصوت . هر يك از اين سه داراي نقشي در ترك ارادي بدن وبازگشت به آن مي باشد . تفكر ، آ ن اصل كه به عنوان فعاليت مي شناسيم ، توسط قوة تخيل به انجام مي رسد ، با قرار دادن نيت مان در موقعيت ياعملي خاص ، كالبدهاي دروني مان در محدودة سه جهان اول ، دنباله روي فكرمان خواهند بود . نيت اصلي دراين است كه بايك سفير روح كه مي تواند ما رادر كسب تجربه در حالت خارج از بدن يار ي دهد . ارتباط برقرار كنيم . بخش دوم از اين سه اصل با نور هستي مربوط مي شود كه به نوبة خود مطالعه اي كامل است . براي كساني كه اين نور رادرشكل خالصش دريافت كنند خرد ، عشق وبركت به ارمغان مي آورد . واغلب بهصورت يك شعلة گلي رنگ ، مانند ردائي به دور شخصي كه انتخاب شده است مي پيچد . نور خدا هنگامي كه خود را از طريق روح دريك فرد ملاقات مي كندتبعيض قائل نمي شود . اين نور برهر كسي كه باز بوده وآ مادة در يافتش باشد جلوه مي كند ، صوت سومين ومهمترين بخش از اين سه اصل است . صوت تم اصلي تمام اديان ونيروي آ فريننده وحفظ كنندة‌تمام جهان ها ، از جمله جهان مادي است . صوت تمامي وجود الهي است وتمامي خصوصيات اورا دربرمي گيرد . هنگامي كه شخص قابليت سفر روح رادر خود توسعه دهد گوش معنوي او قادر به شنيدن صدا ها شده واز آ ن لحظه تزكية ذهن و روح او آغاز مي شود . كسي كه قابليت سفر روح دارد مي تواند بانشستن در سكوت و به حالت استراحت مطلق در آ وردن خود ، آ نرا تمرين كند . هنگامي كه اين تجربه در چندين جلسة تمرين ادامه پيدا كند ، تمرين كننده در مي يابد كه صدا توسط گوش درون شنيده خواهد شد و نور در پيش چشمهاي معنوي او شروع به ظاهر شدن مي كند . رسيدن به اين مرحله به تمرين نياز دارد و بايد با شكيبائي در انتظار وقوع آن باشيم . براي يك روح سفر به جهان هاي بهشتي يك سفر تنهاست زيرا بجز سفير روح يا را هنمائي كه او را به ناحية پنجم برده و در آنجا رهايش مي كند به ندرت اتفاق افتاده كه كسي ديگر در كنارش باشد . اين سفر حقيقتا سفري است تنها در راه باز گشت به خانة بهشتي . استاد درون در بسيار ي از اوقات در آ گاهي در وني انسان ظاهر مي شود بخصوص هنگامي كه چلا درحال عبادت است شكل معلم ممكن است در پردة ذهن ظاهر شود . اين شكل باچلا حر ف مي زند وبه او دستوراتي معنوي مي دهد . واغلب او راباخود به اكتشاف طبقات بالاتر مي برد هدف استاد اين است كه نحوة‌جدا كردن روح از كالبد را به ما نشان داده وراه صحيح را به سمت بهشت به ما بنماياند . هيچ كس د يگر قادر به اين كار نيست . اين جهان هاي مخصوص ، تخيلات ذهن يا تصورات نيستند بلكه واقعياتي هستند كه ما پس از رسيدن به درجاتي در تجربة خارج از بدن يا آن چه سفر روح مي ناميم بدان آ گاه خواهيم شد . تجربه نمائي ، همراه با فهم وبينش نسبت به ذات اين هستي و مشاهدة اين كه تمامي حيا ت برچه استوار است در نتيجة سفر به اقليم الهي ا ست . اما سريعترين راه براي نيل به اين هدف از طريق سفر روح ميسر است . چون دير يازود هر فردي كه جستجوئي سخت كوشانه وجدي را در خصوص زندگي معنوي در پيش گرفته باشد به طريق اكنكا ر خواهد پيوست . طريق دانش سفر روح .


شنبه، 3 اسفند، 1381
« گيا هان شفا دهندگان سحر آ ميز »

« گيا هان شفا دهندگان سحر آ ميز »

يكي از روشهاي قديمي اك ، درمان روح از طريق اكنكار مي باشد اولين هدف اين مكتب ارائة‌فرصتي به روح براي هجرت به سوي خداوند از طريق طي يك گذرگاه محرمانه ونيل به كمال مطلوب مي باشد . هزاران سال متمادي ، اسا تيد اك از گياهان جهت بهبود شرايط جسمي و روحي مريدان استفاده مي كردند . هر استاد اك از اين گفتار باستاني اكنكار پيروي مي نمايد كه « انساني باجسم سالم ، بسيار بهتر از انساني با جسم دردمند ومضطرب در شناخت خداوند تلا ش مي نمايد . »
پس از ساليان دراز و آ زمايشات گوناگون اثبات شده است كه عناصر شيميائي تركيب شده در بدن ما ، در ريشه ، ساقه ، گل وميوه گياهان يافت مي شود . هدف فرد در زندگي بايد بدست آ وردن سلامتي روحي از طريق گياهان با شد . استفاده از خوراكيهاي مناسب وگياهان به ما كمك مي كند تا به توانائي هاي نهفتة روحي خود پي ببريم . سي نوع مادة معنوي وجود دارد كه در سلامتي ما تأ ثير بسزائي دارند . همچنين براي عملكرد صحيح به مواد ديگري ازجمله ويتامينها ، پروتئين ها ، آمينها ،آنزيمها وساير عناصر ضروري ، بدن نياز دارد .آنزيمها با فعاليت غدد به هضم غذا كمك مي كنند. هر ميزان كه سن بالاتر مي رود از مقدار آ نزيمهاي بدن كاسته شده ودر نهايت منجر به مرگ مي شود . در اين جاست كه پي به حقيقت طول عمراستادان اك مي بريم . آ نها مي دانند كه چگونه آ‌نزيمهاي بدنشان را نگهداري كنند . گياهخواران براساس يك انگيزة مذهبي يا مكتبي ، خوردن گوشت را تحريم مي كنند . چلاهاي اك پس از متبحر گشتن در سفرهاي روحي خود و ورود به منطقة روح متوجه مي شوندكه هيچ چيزدر ست ياغلط ، زشت ويا زيبائي وجود ندارد . فقط يك حقيقت مطلق وجود دارد. در هر حال اين يك اصل پذيرفته شده است كه كم خوردن گوشت حيوانات باعث بوجود آ‌مدن احساس آ رامش در انسان مي شود . تكامل حقيقي ، فقط در روشن بيني ذهن و تحول روح در جهت رشد معنوي امكان پذيراست . زيرا تنها عامل رستگار ي بشر روح است .
استاد در قيد حيات اك ، پيوسته در تلاش است تا دانش خود را در مورد همه چيز مانند تغذيه ، سلامتي ، خوراكيها افزايش دهد تا انسان را در سفر به جانب خداوند يار ي دهد . بدن براي سلامتي ولذت بردن از زندگي به اشكال مختلف مواد معدني نياز دارد . كساني كه اين نيازها را درك مي كنند وتأ‌ثيرات مواد معدني بر بدن را مي شناسند براستي از بركت يافتگان هستند و مي توانند بدون سوزاندن كارماي زياد ، به زندگي جاويدان ووتحولات معنوي دست يابند .


شنبه، 3 اسفند، 1381
واژه نامه اكنكار
« فرهنگ اصطلا حات اكنكار »
آ راها تا : آ‌موزگار باتجربه و با صلاحيت كلاسهاي اكنكار .
استادان اك : استادان معنوي كه انسان را در تعليمات وسفر هاي معنوي ياري وحمايت مي كنند . استادان اك به سلسله اي طويل از ارواح خداشناس تعلق دارند كه از مسئوليت همراه با آ زادي بخوبي
آ گاهند .
استاد حق در قيد حيات ( استاد زندة اك ) : لقب رهبر معنوي اكنكار كه وظيفة هدايت ار واح به سر منزل الهي را بر عهده دارد . او در بعد فيزيكي به عنوان استاد ظاهر ، در رؤ يا تحت عنوان استاد رؤيا ، و در عوالم معنوي تحت عنوان استاد درون دانشجويان معنوي را ياري مي كند . سري ( لقبي براي احترام ) هارولد كلمپ در سال 1981 به اين مقام نائل شد .
اك: نيروي حيات ، روح القدس ، يا جريان مسموع حيات كه وظيفة حفظ هستي را برعهده دارد .
اكنكار :دانش باستاني سفر روح . طريقت معنوي انفرادي كه در عصر جديد به عنوان راه سري خدا شهرت دارد و از ابزار رؤيا وسفر روح بهره مي گيرد .اكنكار براي هر كسي چهار چوبي فراهم مي آورد تا در تجربيات معنوي خود به سلوك بپردازد . اكنكار درسال 1965 توسط بنيان گذار نوين آ ن يعني پال توئيچل تأسيس شد .
تمرينات معنوي اك :انجام دادن روزانة فنوني ويژه كه موجب برقراري ارتباط انسان با نور وصوت خدا مي شوند .
چلا : دانشجوي معنوي .
روح: خويش حقيقي ما . دروني ترين ومقدس ترين وجه انسان . روح پيش از تولد وجود داشته وپس از مرگ جسم مادي به حيات خود ادامه مي دهد . روح به عنوان بارقه اي الهي مي تواند همه چيز را ببيند ، بشناسد ، و درك كند . روح كانون آ فرينش جهان خويش محسوب مي شود .
ست سنگ :كلاسي كه دانشجويان اك در آن به مطالعة يكي از دروس ماهيانة اكنكار مي پردازند .
سفر روح : گسترش آ گاهي . قابليت روح در خروج از جسم مادي و سفر به عوالم معنوي الهي . تنها استاد زندة اك به تعليم سفر روح مي پردازد . اين شيوه انسان را در شكوفائي معنوي ياري مي كند و مي توان آ ن را گواه وجود خداوند و زندگي پس از مرگ دانست .
سوگماد : يكي از نامهاي مقدس خداوند . سوگماد نه مذكر است نه مؤنث . او سرچشمة تمام هستي است .
شريعت ـ كي ـ سوگماد : نوشته هاي مقدس اكنكار كه شامل دوازده بخش در جهان هاي معنوي است . دو بخش اول آ ن توسط پال توئيچل ، بنيان گذار اكنكار در عصر جديد به قالب فيزيكي در آ مده است .
صوت و نور اك : روح القدس . دو عنصري كه خداوند به واسطة آنها در عوالم تحتاني ظهور مي يابد . انسان با چشم گشودن بر وگوش سپردن به درون خود و نيز با سفر روح مي تواند آنها را به تجربه در آ ورد .
طبقات : مراتب بهشت ، از قبيل : اثيري ، علي ، ذهني ، اتري ، و روح .
ماهانتا : لقبي براي بالاترين مرتبة خداشناسي در زمين كه غالبا در كالبد استاد زندة اك متجلي مي شود . ماهانتا كلام زنده است .
وازي : نام معنوي سري هارولد كلمپ كه به معني جهان بيني سري بوده ، در عوالم معنوي نام او محسوب مي شود .
وصل : اعضاي اك به واسطة رشد معنوي و خدمت به خدا شايستگي آ نرا بدست مي آ ورند . وصل مراسمي خصوصي است كه طي آن واصل به نور وصوت خداوند اتصال مي يابد .
هيو : نام سري خدا . زمزمة كلمة هيو به منزلة ترنم ترانه اي عاشقانه براي خداست . اين ترانه در مراسم نيايشي اك خوانده مي شود .



[ خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]

 


خانه
آرشيو
پست الكترونيك

وضعيت در ياهو

Huist1381 @ yahoo . com



تعداد بازبين كننده


Persian Blog

 

  RSS 2.0